تبليغاتX
ياحميد
تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

قال رجل للحسین بن علی(ع):
یاابن رسول الله انا من شیعتکم
قال(ع):
اتق الله! و لاتدعین شیئا یقول الله لک «کذبت و فجرت فی دعواک ».
ان شیعتنا من سلمت قلوبهم من کل غش و غل و دغل. و لکن قل انا من موالیکم و محبکم.

مردی به امام حسین(ع) گفت:
من، شیعه‌ي شما هستم.
امام فرمود:
تقوا داشته باش! چیزی نگو که خدا بگوید «دروغ گفتی و در ادعایت، گمراهی به خرج دادی ».
شیعه‌ی ما، کسی است که قلبش از هرگونه شائبه و دغلکاری، پاک باشد. بنابراین، بگو: من، از دوستان و علاقه‌مندان شما هستم.

مأخذ: بحار الانوار 68: 156.
منبع اينترنتي:پايگاه حوزه نت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1388ساعت 13:16  توسط حميد  | 

حسين جان، ممنونم كه من رو از وادي ضلالت و حيرت نجات دادي. خودت را عشق است ولاغير!! ارباب تويي.
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 19:34  توسط حميد  | 

شهادت حضرت امام سجاد عليه‌السلام رو تسليت عرض مي‌كنم. ضمناً امروز روزيه كه كاروان اسراي اهل بيت عليهم‌السلام به كوفه وارد مي‌شوند. امان از كوفه و كوفيان. امان از كوفي صفتان هر عصر. سطحي نگران و چشم و گوش بر روي حقيقت بسته‌ها.

شب تاسوعا و روز "تاسوعا" و روز عاشورا و شام غريبان امسال براي من فراموش نشدني شد. از ارباب با وفايم ممنونم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 13:44  توسط حميد  | 

من کار دارم، مزاحم من نشو
احرام دارم، مزاحم من نشو
ای شیطنت کار تو، ای لعین
اصرار دارم، مزاحم من نشو

بهترین سفارشی که در ماه محرم به ما می‌شود این است که مراقب شیطان و نوچه‌هایش باشیم. والسلام.

شعر رو هم آنلاین سرودم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 1:7  توسط حميد  | 

"انّ يوم الحُسين اقرحُ جفوننا" دلم رو آتش زده.*

بميرم برات، حسين. ارباب نازنينم. همه‌ي دار و ندارم به فدايت حسين.

----
*همانا مصيبت حسين عليه‌السلام پلك چشمان ما را مجروح كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 دی1388ساعت 13:12  توسط حميد  | 

روز سوم محرم هست و به نام دختر سه ساله‌ي ابي‌عبدالله عليهما السلام نام گذاري شده. نثار حضرت رقيه‌(س) صلوات.

 و اما بعد؛
من اين جوري دوست دارم كه وقتي با كسي دوست هستم آينه‌ام باشد. پريشب بعد از مدت‌ها دوستي را در جمعي از دوستان قديمي‌ام ملاقات كردم. فرصتي دست داد و از من بي پرده سؤالاتي راجع به رفتارم كرد. من هم شفاف به او توضيح دادم. با هم گپ زديم و براي هم آينه شديم. به او گفتم: فلاني، خوشحالم كه دوستاني چون تو دارم كه بجاي تمجيد و تعريف‌هاي معمول به آنچه كه وظيفه‌ي يك دوست هست پرداختي. او هم متواضعانه برخورد كرد و خوش بوديم از لحظاتي كه با هم داشتيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 13:30  توسط حميد  | 

چند روز ِ عشق‌بازي با تو، من را مي‌كشد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 13:5  توسط حميد  | 

سلام بر ارباب عشق. سلام بر سلطان عشق. سلام بر خود عشق. سلام بر محرم که از راه رسید. شب اول گذشت. روزی من هم شد و به من اجازه‌ی ورود به ماه حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام عنایت فرمودند. جز شکر چه می‌توانم؟

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 2:38  توسط حميد  | 

محرم فرا مي‌رسد. هنوز عاشق نشده‌ام. واي برمن.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 19:1  توسط حميد  |