تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

بازایام عزاداری گلهاسررسید
پرچم ورخت عزاهم گویداین افسانه را
گوبه واعظهای شهرعافیت اندیش عقل
توبه بی تأثیرگشته دیگراین دیوانه را
***
فرارسیدن ماه عشق وعاشقی وآزمایش وفاداری، ماه حزن واندوه اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام رابه پیشگاه حضرت حجت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه و دلباختگان حسین تسلیت عرض میکنم.
***
...به درودیواردل که نگاه کرد، دید داره کم کم سیاهپوش میشه و تبدیل به ماتمسرایی برای حسین.سیاهپوش شدنی که بجای تیره و تارکردن دل،نوربه اون میبخشه ودرخشانترش میکنه تاجلوه های الهی رو بیشترببینه.
بارون اشک ازچشمهایش سرازیرشدوروی صورتش سیل راه افتادوناله اش برای حسین ویارانش بلندشد.
یادسالهای گذشته افتادکه به مجالس انس باحسین می رفت و عزاداری میکرد.بعدرفت یه گوشه خلوتی روپیداکردو نشست و سنگهاشو باخودش واکند، باخودش گفت:فرض میکنم امسال، سال آخرعمرمن باشه و سالهای بعددستم ازدنیاکوتاه.توی قبر بااون وحشت و تاریکی که داره کی میخواهد به فریادم برسه؟کدوم یک ازاین وسایل دنیایی به دردم میخوره؟کدوم رفیق بهتراز امام حسین و دوستان امام حسین به دردآدم میخورند؟امام حسینی که هرانسان دارای فهم و منطقی باهردین و مسلکی بهش علاقه داره.حضرت قمربنی هاشمی که ارامنه و اقلیتهای دیگه از کرامتهایش بهره میبرند.توی گوشه و کناردلش گشت تابهونه ای برای بیشتر آشناشدن باحسین پیداکنه و حرارت محبتش رو بیشترحس کنه.بایدبه هرترتیبی شده نگذارم از فیض درک کردن محرم امسال محروم بشم.آخه خودش بهترمیدونست که دلش روفقط یادحسین بوده که آروم کرده و امام حسین بوده که بهترین راهنمایش بوده تامنزل دنیاروباهمه گمراهیها و پلیدیهاکه داره به اینجایی که هست برسونه.اراده اش رو محکم کردتابیشترازقبل بجای فقط دیدن عزادران حسین و نذریها، خواسته امام حسین روهم ببینه و بفهمه که چطورمیتونه رضایت هرچه بیشترخداو معصومین روبدست بیاره.بهترین راه بنظرش رسید:ادب داشتن درهمه حال.
یاحسین

(باگرامي داشت سالروزپيروزي انقلاب اسلامي)

حمید۲۱/۱۱/۸۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1383ساعت 16:9  توسط حميد  | 

ميخانه بودجايگه مست شدن، غرش رندان
شيران حق شب شكن مست و خرامان
ميخانه مكان همه پرسوختگان است
پروازنكرده، قفس آموخته و كنج نشينان
يك عمركنارخم مي تشنه نشستن
به ازتري لب زيم منظلم نفس پرستان
بايك نگهي يانفسي ساقي خمار
جرأت ببردازهمه ي مدعيان، عقده بدستان
ويرانه ي ميخانه ماكاخ سعادت، خيرالملك
يابارگه پرزشكوه صنم سلسله مستان
واردشدن ميكده خون خواهد و شمشير
خون بردل و شمشيربه كف، اشك به چشمان
آزادشود هركه تمام تن و جانش بسپارد
برحضرت مولي علي آن نورهدايت شه مردان

ياعلي

حميد۱۴/۱۱/۸۳  

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1383ساعت 16:32  توسط حميد  | 

آواز مرا سوز و گدازي است هميشه
دلدارمرا نغمه ي سازي است هميشه
برچهره من رنگ سياهي است اگرچه 

رخساره او جلوه ي رازي است هميشه 

افسون كندم هردم و هر روز نگاهش 

تسخيردلش راز و نيازي است هميشه

حميد۱۴/۱۱/۸۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1383ساعت 14:46  توسط حميد  | 

دوازدهم بهمن ماه
سالروزورودمردي ازتبارصالحان و راستگويان
به گلستان لاله هامبارك.
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 14:12  توسط حميد  | 

یامظهرالعجایب
عیدغدیرخم،
روزپیوستن به کهکشان زیبای ولایت
حضرت علی علیه اسلام
مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1383ساعت 10:26  توسط حميد  | 

ازپشت پنجره اي با نرده هاي كماني سياه بنام مژگان كه ازاشكهانمناك شده
نگاه خودرابه افقي نوراني ازطلوع خورشيدولايت دوخته‌ام تا
شعاع هايي از محبت ونورنوازشم كنند،
اي آبشارهدايت ،اي امام هادي
ولادتت مبارك.

حمید۷/۱۱/۸۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1383ساعت 17:23  توسط حميد  | 

عطرها همچنان بمشام ميرسه.
دوباره رفيقان همراه شده اند،بيشترازقبل وايام گذشته.
ايندفعه بادفعات قبل فرق داره،ميشه حضوردرگلستان رولمس كرد،باتمام وجود.
رنگهاي گلهانمايان ترازقبل،اغراقي دركارنيست.چه نيازي به اغراق؟!
آرامشي است كه بخاطرهمراهي باگلهاوقدم زدن درگلستان اهداي ذره ذره وجودشده.
ديدن رنگهاي زيباومسرت بخش ورقص نورها،
باعث نديدن ياسبك انگاري بارهاومشكلات شده.
صداي بالهاي چكاوكهاونغمه بلبلان چه رساوشنيدني است.
شاهين عشق برفرازقله وفاداري،خورشيدرحمت بالاي آسمان محبت،
بشارت ميدهندكه عشقبازي بالاله هاوشكوفه ها،قيدفصلهاوخانه هاراندارد.
كاش ميشدبيشتروصف كردوترسيم.
باران اشك،كمكي است درشفاف ديدن گلستان.
اي خداي باران،توراسپاس.
حميد۵/۱۱/۸۳

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1383ساعت 15:50  توسط حميد  |