تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

ماجراي شگفت انگيزورود يك سگ به حرم امام رضا(ع)، نقل ازشريف نيوز:

شنبه، 28 آبان 1384 - 12:49

ماجرای شگفت‌انگیز ورود یک سگ به حرم امام رضا (ع)


ماجرای شگفت انگیز ورود یك سگ گله و غیر ولگرد به حریم مقدس ثامن الحجج در روزهای میانی هفته گذشته زائران حرم امام رضا (ع) كه مشغول زیارت در پایین پای مبارك بودند را شگفت زده كرد.
به گزارش سایت «انتخاب» از مشهد به نقل از شاهدان عینی و فیلم و عكس تهیه شده توسط دوربین‌های ‌مدار بسته حرم، در روزهای میانی هفته گذشته، زائران حرم امام رضا (ع) ناگهان با سگ سفیدی مواجه شدند كه تا چند متری ضریح مطهر،   پیش آمده بود و به صورت ویژه ای سرش را در درست مقابل پایین پای مبارك روی زمین گذاشته و با صداهای عجیب، گریه می‏كرد.
بنابراین گزارش، پس از آنكه یكی از دربان‌ها ‌با سگی مواجه شد كه بدون سر و صدا و سری پایین افتاده، قصد ورود به حرم رضوی را داشت، از ورود او به حرم جلوگیری می‏كند.
خود دربان در این مورد به «انتخاب» می‏گوید: باورم نمی‏شد كه این سگ چگونه به اینجا آمده و با هیچ مانعی رو به رو نشده است. سگ وقتی به طرف من آمد به شكل آرامی و فقط با كلمه «برو» سرش را برگرداند و بدون مقاومت از آنجا دور شد.
سگ یاد شده این بار با ورود به پاكینگ ویژه، وارد محوطه می‏شود و با مخفی كردن خود در كنار یك كمپرسی حامل سنگ (آن طور كه در تصاویر دوربین مدار بسته دیده شده)، خود را به صحن‌آزادی می‏رساند.
این سگ با ورود به داخل صحن به هیچ وجه از روی فرش‌ها ‌عبور نمی‏كند و به شكلی که هیچ كس متوجه نمی‌شود (اما دوربین‌ها ‌آن را ضبط  كرده اند) در حالی كه به شكلی شگفت آور پشت به ضریح نمی‏كند، تا دو سه متری ضریح مطرح پیش می‏رود.
این سگ در دو سه متری ضریح زانو زده و سرش را به سنگ‌های ‌حرم چسبانده و با درآوردن صداهای عجیب، شروع به نوعی گریه و می‏كند، به طوریكه خدامی كه در اطراف این سگ پس از ساعتی حلقه می‏زنند سر سگ یاد شده را خیس از اشك تعریف می‏كنند.
پس از ساعتی یكی از زائرین سگ را مشاهده می‏كند و خدام را خبر می‏كند. خدام پارچه ای را روی گردن سگ انداخته و با پهن كردن پارچه برزنتی از سگ می‏خواهند كه روی برزنت برود. سگ نیز به آرامی روی پارچه می‏نشیند و اجازه می‏دهد كه خدام شگفت زده، او را به داخل صحن هدایت كنند.
بنا بر گزارش، سگ یاد شده به دستور مقامات برای نگهداری به مزرعه ویژه آستان قدس رضوی منتقل شد.
ماجرای شگفت انگیز این سگ، چند روزیست كه بحث داغ مردم و زائران حرم امام رضا (ع) است.

همين خبردرسايت شبستان                             عکسهای مرتبط بااین خبر

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 15:53  توسط حميد  | 

جاي همه تون خالي.ديروز بعدازظهر كه دوباره نگاهم به اطلاعيه حضوربلاگفا در جشنواره اينترنت  افتاد تصميم گرفتم كه بعداز تعطيلي كار به اونجا يه سري بزنم.خيلي دوست داشتم كه ازنزديك خدمت آقاي شيرازي مدير سايت بلاگفا برسم كه خوشبختانه وقتي به محل جشنواره كه داخل هتل انقلاب بود رسيدم اين كار امكان پذيرشد.ساعت شش ونيم ياهفت بود كه اونجابودم و بعدازآشنايي با آقاي شيرازي و يكي از كاربران بلاگفا، كلي باهمديگه راجع به بلاگفاو امكاناتش و مسائل ديگه حرف زديم.خيلي راحت و بي تكلف من رو پذيرفت و هرسؤالي كه داشتم جواب داد.حدس ميزدم كه چنين برخوردي داشته باشه. لااقل ازمدتي كه دراين سايت مي نويسم و گهگاهي هم نوشته ها و مصاحبه هاي ايشون رو مي خونم اين رو متوجه شدم.دركنار اين گفتگو با دونفرديگه از دوستان ايشون هم آشناشدم كه مثل خودش صميمي بودند ومسئوليت سايت رئيس جمهورمن رابه عهده داشتند.ازآقاي شيرازي خواهش كردم كه يك جمله برايم با دستهاي خودش توي وبلاگم به يادگاربنويسه كه زحمتش رو قبول كرد و اين اين مطلب رو نوشت.اينهم براي اعتقاداتي كه دارم ازايشون درخواست كردم و گرنه زيادازاين كارهاخوشم نمياد.حالاه، ايشاللاكه خدا بهش توفيق بده تابازهم درخدمتش باشيم.دوسال قبل هم به جشنواره رفته بودم ولي اون خبري ازبلاگفا نبود.اينه كه يه نموره اين دفعه، لذت معنايي بيشتري حاصل شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 9:45  توسط حميد  | 

لحظات و ساعات خوبی را در کنار آقای حمید در جشنواره اینترنت داشتیم و از نظرات ایشان بهره مند شدم.
با آرزوی موفقیت برای ایشان
علیرضا شیرازی - آبان ۸۴
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 18:55  توسط حميد  | 

اينقده سايت و وبلاگ مجاني! و ازاين پرتالهاي اينترنتي مثل ياهو 45درجه و غيره و ذلك زياد شده كه آدم
ميمونه چيكاركنه.(آدم ميمون نيستها، آدم مي ماند چه كاركند).منهم كه دم به ساعت توي اين سايتهاي
خوب خوب عضو ميشم و ميرم كه چك كنم ببينم كدوم امكاناتش بهتره. دلم نمياد عضو بشم و چيزي ننويسم يا عكسي و فايلي آپلود نكنم.اينه كه آپديت اينجا يه خورده ديربه دير ميشه يه وختايي!خب راجه به سريال برره مي خواستم بگم كه تصويري است نخ شكافانه از فضايي كه درآن مي كشيم نفس.يكي ازحرفهايي كه اين سريال مطرح ميكنه اون بخشيه كه شيرفرهاد ميره توي مزرعه و ميشينه حركت باد رو باسر وچشمش دنبال ميكنه.تفسيرهاي زيادي داره ازجمله:نشستن برسر سفره نفت، وضعيت فعلي كشاورزي ما و انتظار موفقيت بدون تلاش درهرزمينه اي.آهان راجب به ترافيك هم به نظريه اي جديد رسيده ام:بهتره كه مسئولين بي خيال قوانين بشوند وبذارند مردم كار خودشون رو بكنند.با قانون خود مردم بهتر ميشه مشكل رو حل كرد.راننده ها ازچراغ قرمز مي گذرند ومردم هم همينطور.هيچ اتفاقي هم نميفته.دقيقاً اتفاق زماني ميفته كه قانون مي خواهد رعايت بشه.مثلاً بارها اتفاق افتاده كه بنده با وسيله خواستم از چراغ سبز عبوركنم.گفتم يه احتياطي بكنم مبادا يه راننده اي هوس كنه دراين نيمه شب ازچراغ قرمزش رد بشه.ناگهان ميبينم كه بعلههههههههه، يه كمپرسي باسرعت زياد مياد وازچراغ ميگذره.چراغ براي من سبزه، عابر مي پره وسط.قرمز ميشه و من مي ايستم، ماشينها پشت سرم بوق ميزنند كه چرا راه نمي روم!مي خواهم بپيچم سمت چپ،‌ يه دفعه يه موتور از مريخ مياد باسرعت باماليدن به در و آينه ازبغلم رد ميشه و بالبخند نشون ميده كه: حال كردي؟پياده هستم وبراي چراغ قرمز عابر واي ميستم، يه عده خيال مي كنن خل و چلم.خوداشون ميپرند وسط كه ناگهان از همون مريخ يه ماشين بادويست تاسرعت مياد ردميشه.بخواهم بگم تا مدتي ميشه گفت وخودتون هم بهترازمن مي دونيد اين چيزها رو.هان.يادم رفت اصل مطلب روبگم.اون وخت همون جاهايي كه چراغ داره يه موقعهايي چراغش ميشه چشمك زن.(قانون خود مردم )ملاحضح ميشه كه همون افراد يا مشابهشون چه راحت ازلابلاي هم رد ميشند.ماشين وآدم وموتور ودوچرخه براحتي وباسرعت ازهم لايي ميكشند ومشكلي هم پيش نمياد.ترافيك رو بعنوان مثال نوشتم.ميشه مصاديق ديگه اي ازرعايت قانونهاي مردمي پيداكرد.مثل قانون:چگونه باپول بچه مان رادرمدرسه ثبت نام كنيم؟راه حل مشكل بيكاري باچقدر پول دادن به فاميلمون حل ميشه؟چه كنيم كه يه ريال پول توي جيبمان نباشد ولي با كلاهبرداري و ردشدن ازقانون هاي موجود زندگيمان سلطنتي باشه و اينها. 
اين بخش آخر رو كه ايتاليك نوشتم توي عمرم اساساً انجام نداده ام واعتقادهم ندارم وازش متنفرم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 11:33  توسط حميد  | 

حرفهاي زيادي براي نوشتن دارم كه بيارم توي وبلاگ مثل راه حل ترافيك و مشكلات مردم و سريال برره وچيزهاي ديگه،  ولي اين يه دونه مهمتره و اساسي تر.اگه فرصت داريد يه سر به اين وبلاگهابزنيد.دست خالي برنمي گردين.لوح دل، بكش چون صيد ودرخونم بغلطان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 10:29  توسط حميد 

عيدتون مبارك.

كاري ندارم كه فرداعيده يا پن شمبه يا جومه!
براي من كه بيل مز بيل مزم ماه رمضون خوشگلي بود.باهمه نادوني هام اين چند شبه موقع افطار و سحر، هواي دلم ابري شده.تازه آخرهاي ماه رمضون كه ميشه انگاركه ازخواب بيدارشده باشم، يه دفعه متوجه ميشم كه اي دل غافل!سفره رو دارند ور مي چينند و تو مثل هميشه حواست به خوراكيهايش بوده و به صاحب خونه توجه نكرده اي.خب، خيالي نيست جز غصه واندوه فراوون براي خداحافظي بااين ماه شريف.امام سجاد عليه السلام كه توي دعاي وداعشون اونطوري خداحافظي مي كنند.من چي بايد بگم و كجاي كارم؟زيادهم نگرون نباشم بابا، بالاخره شايد اون گوشه و كنارها دعاي دوستاي خوبم باعث بشه هواي ماروهم داشته باشند ويواش يواش بهم ياد بدهند كه اگه عمري بود براي سالهاي بعدي چه كنم.نماز وروزه همه تون قبول وعيدتون هم مبارك.اگه جوون جاهل كه من عمداً ميگم جاهل(چون يه معني اش يعني بامرام) مي خواست بنويسه، مي نوشت دمب شما سه چارك.حالا دمب كجاست خودش بايد تفسيل كنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 15:33  توسط حميد  | 

چي بگم؟ از ديشب تاحالا زده به سرم كه اگه ماه رمضون تموم بشه دلي از عزاي دربيارم.دلم مي خواهد يه پرس جنگل سرخ كرده با چندتا رشته كوه به سيخ كشيده شده ميل كنم.دستهامو بگيرم سمت آسمون و چندتا ابر متراكم توي مشتم جابدهم و با چند هكتار كوير نمكي بندازم توي حلقم.پشت سرش هم يه قله دماوند دستم بگيرم وبعنوان دسر، برفهاشو ليس بزنم.چيه؟با قايق هم مگه ميشه آب دريا خورد؟من به يه كشتي چندهزارتني احتياج دارم.
*يه خورده حالم كه بهترشد ميام خدمتتون و از ماجراي تعداد دكلهاي برق فشارقوي كه توي جاده هاشمرده ام براتون ميگم.شايدهم وقت كردم ازشمارش خطوط مقطع وسط خيابون ها چيزي نوشتم.
*سفارش نكنم ها، هميشه بهنگام رانندگي به علائم راهنمايي توجه كنيد و اونها رو يكي يكي بشمريد.مخصوصاً شبرنگهاي چشم گربه اي رو.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت 10:21  توسط حميد  | 

بزرگان دعامي كنند كه :خدايا اين ماه رمضون رو آخرين ماه رمضون عمر ما قرار نده.
لذت درك شب قدربيست و سوم ماه مبارك رو به ما عطافرما.(شبي كه بيشتراز شبهاي قدر نوزدهم وبيست و يكم  توصيه شده. )
*يادهمه تون بودم.مطمئنم شماهم همينطور.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 9:34  توسط حميد  | 

اوايل ماه مباركه.افطاري خونه يه مهربون دعوتيم.طرف هم كه مهمونه، ازبازخريدي خودش از اداره بعداز حدود پونزده سال و راحت شدن ازاجاره نشيني بارفتن به خونه خريداري شده اش كه بيرون ازتهرانه صحبت ميكنه:ازتعميرات اساسي اونجا و بنايي و شيك و پيك كردنش درحد وسع يه كارمند زحمتكشي كه بارزق حلال و عرق جبين زندگي روبه اينجارسونده.ازبچگي بايتيمي بزرگ شده و بعداز ازدواج هم ازمادرپيرش نگهداري ميكنه.سالها بدون فرزند بوده تااينكه از امام رضاعليه السلام طلب مي كنند و خداپسري بهشون ميده كه الآن حدود پنج سالشه.فرزند دوم هم توي راهه.پريشبها اسباب كشي اش به منزل خودش تموم ميشه و قرارميگذاره كه توي همين ماه رمضون توي اون خونه ازمهمونها براي افطاري پذيرايي كنه.ديگه ازسالها مستأجري و خونه بدوشي خلاص شده.
*****
حالا شب بيست ويكم ماه مباركه.داره از خونه جديد مياد خونه قبلي.تلفن ميكنه كه اگر چيزي لازمه بگيرم بيارم خونه.داره ازيكي ازبزرگراههاي جنوبشرق تهران ساعت يك نيمه شب برميگرده كه مواجه ميشه با سواري پرايدي كه دوربرگردون رو اشتباه رفته وتوي خط سوم دنده عقب مياد.باهزار مصيبت ازتصادف شديد وانت نيسان با پرايد خودداري ميشه.راننده و ايشون ازنيسان پياده ميشوند تا به راننده سواري بگويند كه نزديك بود ماهارو به كشتن بدي.درهمين حين يه موتورسوار باسرعت بسيارزياد ميزنه به ايشون و ضمن شكستن پا، چند ده متري ايشون رو پرتاب ميكنه وبعلت خونريزي شديد وشكستگي ازناحيه سر و بهم ريخته شدن صورت بلافاصله ازدنيا ميره.
****
والآن ساعت نه صبح روز بيست ودوم ماه مباركه.تازه ازسرخاكش برگشتيم.منم وخاطراتي از يه جوون مؤمن سي ونه چهل ساله عاشق اهل بيت ، زائر كربلا، زير خروارها خاك آرام گرفته كه لابد اولين شب قدرامسال برايش نوشتند كه رزق دنيايي ات تموم شده و بايد بري.يك ثانيه هم لذت خونه جديد و آسايش رو نچشيد.زني و پسرپنج ساله اي و فرزندي درراه و مادري پيركه چشم براه او نشسته.بماندكه براي عده اي برادري وپدري هم كرد.موتوري و راننده پرايد و نيسان هم تا تعيين تكليف دربازداشتند.
****
ديشب رو تاصبح بيداربودم و چند دقيقه اي رو بيشتر نتونستم بخوابم.باورش برايم سخته.موتورسوار رو مقصر بدونم يا راننده احمق پرايد رو و يا خودش رو كه ازماشين پياده شده بود؟شايد هم دوربرگردون ها علت اصلي باشند، چراكه مشابه اين حادثه رو چند بارديگه هم شنيده ام و ديده ام.علت هرچي كه باشه ديگه اون برنميگرده و كسي براي اون بچه ها بابا نميشه.
مونده خاطره لبخندهاش توي ذهنم و بسته شدن سريع پرونده دنيايي اش بعد از شب قدر.
**** 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 9:27  توسط حميد 

 شهادت حضرت علي عليه السلام رو تسليت عرض مي كنم.
توي اوج حضور درمجلس عزاداري ديشب مث خيلي وقتهاي ديگه يادم افتادكه بخودم ياد آوربشم كه:
مشد حميد!حالاكه اومدي توي اين جلسه و چندقطره اشكي رو صورتت اومده و حالي و احوالي دست داده، يه وخ خيال نكني خبريه هاااا.توهمون حميدي كه بودي.چيزي عوض نشده و هنوز رنگ و بوي ادعايي رو كه داري بخودت نگرفته اي.بزرگواري اهل بيته كه رات ميدهند تواين مجالس.و گرنه خودت هم ميدوني كه چي كاره اي.پس حواست جمع باشه و مواظب باش بلكه هم خبري بشه برات.رفيقات هم يادت نره كه تنها خوري مال بي معرفتهاس.
* خيلي خوابم مياد، كي حال داره ماه رمضون بياد سركار؟
۵-راستش ازاين دوستهاي كامنت گذاربي مشخصات هم تشكر مي كنم.چيكاركنم؟ نشوني نميذارن كه برم تو وبلاگشون بگم مرسي.ممنونم كه اومديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1384ساعت 12:44  توسط حميد  |