تبليغاتX
ياحميد
تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

اعوذبالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

كَم مِن فِئَةٍ قَليلَة غَلَبَت فِئَة كَثيرَة (سوره بقره ـ آيه ۲۴۹).


***
در انديشه ي سربازان حضرت مهدي عليه السلام كمّيت و تعداد مهم نيست بلكه كيفيت حرف اول و آخر رو ميزنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 12:58  توسط حميد  | 

گرامي باد

بيست و هفتمين سالگرد

پيروزي انقلاب شكوهمنداسلامي ايران

به رهبري حضرت امام خميني
(رضوان الله تعالي عليه)

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 11:41  توسط حميد 

  من رو ببخشيد اگه كمتر آپديت مي كنم، حرف هايي كه مال خودم باشه كمه و همه ي اونها رو هم كه نبايد بازگو كنم. حالا، يه جمله اي به ذهنم رسيده كه عبارته از اينكه:

 دوست ناهماهنگ درمسير تكامل و انسان شدن، مثل سرعت گير در وسط اتوبانه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 12:18  توسط حميد  | 

بي همگان بسر شود
بي تو بسر نمي شود
ياحسين
قربون مظلوميتت بروم آقا
فداي مهربوني ات بشم ارباب.
ممنونم كه اجازه فرموديد امسال هم بتونم براي شما عزاداري كنم كه همه حيات ما به دست شما است. هرچند كه عزادار واقعي شما خود حضرت صاحب الزمان عليه السلامه.
حسين جان، ازشما مي خواهم درعهدي كه باشما بسته ام باثبات قدم و صداقت پايدارباشم.
يا امام زمان، سرشما بسلامت. تسليت ما روهم بپذيريدآقا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 10:32  توسط حميد  | 

قرار شد كه مبهم ننويسم. چشم، واضح و روشن مي نويسم.
خيلي فكر كردم كه چي بنويسم كه بقول معروف نه سيخ بسوزه و نه كباب. سوخت هم سوخت ديگه، خيالي نيست. ما كارمون سوزوندنه منتها دل شكستن نه ها...
گاهي اوقات مي خواهم منبر بروم و نصيحت كنم.مي بينم كه خودم محتاجترم به موعظه و نصيحت.لذا كمتر اينجا خدمتتون ميرسم.
مي خواهم از تجربيات خودم بنويسم، دو دو تا چهارتا مي كنم مي بينم كه  شخصيه و به درد شما نميخوره و درد كسي رو درمون نيست.
مي خواهم حرف دلم رو بزنم، متوجه ميشوم كه حفظ آبرو مهمتره. در ذهن خودم نگهش ميدارم بيادگار براي بعداز مردنم.(تقوا رو داشته باش)
مي خواهم علمي بنويسم، يا خودنماييه و يا بي ربط به اين محيط.
مي خواهم اصلاً ننويسم و ازمحيط اينترنت فرار كنم، ميگم شايد بي انصافي باشه. و گرنه براي من يكي پاك كردن وبلاگ و دل كندن از نوشته ها خيلي راحته. سابقه ام كه خدمت بعضي دوستان هست.
از حرف هاي ديگران نوشتن رو هم زياد خوشم نمياد، يعني دوست دارم حرف ها مال خودم باشه.
خبر نويسي هم كه ريخته توي اينترنت. مگه كمبودخبر دارم؟
ازنوشتن راجع به ديگران هم خوشم نمياد. مگه اين كه ربطي به عالم معنويت داشته باشه.
حالا نگيد چرانوشتي از اين بازيگر خوشم مياد (ژان رنو ۵)
مي خواهم درمورد معصومين كمتر بنويسم، چون دراندازه و قواره اي نيستم كه از بزرگواران حرف بزنم.
همينطور ازتقويمي نوشتن هم سعي كردم دست بردارم.
و خيلي مي خواهم هاي ديگه.
يه مثل هست كه ميگه چيزي كه براي بعضي ها آرزو است براي ما خاطره شده. مثل خيلي از موضوعات.
نتيجه:
پس آخرش چه ميكني؟
جواب:
يه وبلاگ ديگه براي خودم ساخته ام كه عمراً به كسي آدرسش رو بدهم. حتي  رئيس سايتي كه مهمونش هستم. چون يه ترفند بكار برده ام براي ثبت نام. خيالتون راحت كه سبك نگارش هم بنحوي است كه كاملاً متفاوت با آنچه كه تابحال نوشته ام مي باشه.
واضح بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 12:23  توسط حميد  | 

 همكارم ميگه خيلي دوستت دارم. جدي و بالبخندي ميگم اگه دوستم داري برو بنشين كارت رو انجام بده. بذار تمركز داشته باشم، كارمهمي دارم. ميخندنه و تشريفش رو ميبره. منهم كارم رو انجام دادم.
حالا، مي خواستم چندتا نكته رو يادآور بشوم كه هم براي خودم خوبه و هم براي دوستانم.
يكي اينكه موقع كار با كامپيوترتون،،،،، فاصله مناسب رو حفظ كنيد تا چشم هانتون اذيت نشه.
دوم اينكه واي به حال دكتري كه براي ديگران نسخه بپيچه و خودش هميشه بيمارباشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 11:17  توسط حميد 

قبل از هر سخن، از عزيزاني كه اينجا رو با كامنت هاي زيباي خود زينت مي دهند ولي آدرسي ازايشان ندارم ممنونم.
نكته بعد اينه كه علت چرند و پرند نويسي هاي گهگاه من ايجاد سرور دردل دوستانه و نه چيز ديگر.البته بايد تجديد نظر كنم و بهتر بنويسم.
موضوع بعدي، دليل مبهم نويسي هاي من در بعضي ازپست هااست كه چيزي نيست جز اينكه خواستم مطلب درابهام باقي بمونه.(چه دليل پارادوكس آميزانه وندي!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 12:15  توسط حميد  | 

-دَتس رايت.ايت ايز بوك.آي ام حميد.وِر آر يو فِراوم؟(همون بچه ي كجايي خودمون)
-مردن يا نمردن، مسئله خيلي چيزهاي ديگه هم ميتونه باشه (اقتباس از شكسپيربا اندكي تغيير!).
-اصولاًمن از تئوري سيستمها خيلي خوشم مياد و منطق و منطقي بودن رو هم دوست دارم.حيف كه سيستم خيلي چيزها بهم ريخته افتاده/|/؟
-شما خيلي صفاي دل داشتي كه ديشب من رو باتماست خوشحال كردي اي دوست.خدا، اشك چشمهات براي امام حسين عليه السلام رو ازت نگيره.
-ما روز عرفه و عيد غدير و روزهاي ديگه رو مطلب ننوشتيم ولي ايشاللا كه به شما خوش گذشته باشه. حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليهايادتون بودم.سوغاتي هم نخريدم.نپرسيند چرا.
-حميد جون لحظه هات رو توي عمرت چي جوري گذروندي؟(۴ نمره)
۱-يه جوري بودم ديگه، فكر كن هپلي هپو بودم.
۲-چيكار داري؟مگه مفتشي؟
۳-باورم نميشه كه ازمن هم سؤال كني.
۴-شما كه بهتر مي دونيد، چرا مي پرسيد كه آب بشوم؟
-----------------------------------------------------------------
درپايان يادآور مي شود كه بايد ازاين به بعد زودتر آپديت كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 9:25  توسط حميد  |