اللهم صل علي محمد آل محمد و عجل فرجهم
ماه رمضون داره تموم ميشه، كم كم. به من كه خوش گذشت، انشاالله كه به شماهم خوش گذشته باشه. اگه ازمن بپرسيد كه چطور بود؟ مثل بعضي از نوابغ زمان جواب ميدهم كه:
حال و هواي خاصي داشت!!!
اين خاص يعني چي؟ يعني خوب؟ بد؟ رنگي؟ ابري؟ باروني؟
يا مثل بعضي ديگه: خيلي باحال بود!!!
يعني چقدر باحال؟پنجاه كيلو؟ ده متـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر؟
نود درجه><؟ دويست و پنجاه گيگابايت؟ چي؟؟؟؟
----------------------------
بعداز سيزده چهارده سال، اي، همچين! زنگ زد و دلم رو شاد كرد. اينو ميگن رفيق دانشگاهي بامعرفت. با اون همه پرستيج علمياش هنوز من كم سواد رو ازياد نبرده. خدايا هرچي دلش ميخواهد به ايشون عنايت فرما.
-.- -.- -.- -.-
عمراً خم بشم زير اين بارهايسنگيني كه به دوش گرفتهام. حالا ميبيني جناب شيطان! خوابشو ببيني! (تومگه خواب هم ميبيني؟)(۳تا ميبيني پشت سرهم)
۴۰
الذي جعلته للمسلمين عيدا
ازهمين حالا عيد سعيد فطر رو خدمتتون تبريك ميگم.
- علي جان دوستت دارم اما، درحد همين حرف هم ثابت نكردهام كه چقدر پاي كار هستم. آيا فقط لفظ دوست داشتن رو بكار ميبرم و يا به حرفم عمل هم كردهام؟
- اون وجهي از وجوه شما كه من رو به خودش جذب كرده، فتوت شمااست. روز به روز هم دوست دارم بيشتر بشه.
- آقا جان! محبت شما بينهايت گرانبهااست اما، التماس من در اين ايام اين هست كه بفهمم كه چه گوهري به من عنايت شده و "قدرش" رو بدونم. تقاضاي زيادي نبايد باشه درمقابل وسعت وجودي شما.
- باباي خوبم، يه تقاضاي ديگه هم دارم ازشما، اينكه روز بروز باادبتر بشوم و بدونم كه خلاصهي انسانيت و شيعگي و مسلموني يعني ادب. بخصوص ادب در برابر ذات مقدس حضرت حق و ذوات مقدسهي خاندان كرامت و معرفت و اوليايايشان.
شهادت حضرت علي عليهالسلام رو تسليت عرض ميكنم.
ولادت حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام مبارك.
كريم اهلبيت بار معنايي فوقالعاده بالايي داره كه فقط مختص وجود نازنين ايشونه.
در احوالات حاتم طايي شنيدم كه خانهاي داشته كه ازچهار جهت در داشته و هميشه به روي مردم باز بوده، به اين دليل كه اگه كسي حاجتي داشته و ازدري وارد ميشده، اگه خواست بارديگه وارد بشه ولي دربونه نفهمه كه باردومشه، از درديگه واردبشه و بره پيش حاتم. حالا، حاتم ازدنيا رفت، برادره خواست اداش رو دربياره، يه مدت از مردم اينجوري پذيرايي كرد ديد بعضي ها دو بار و سه بار ميايند و حاجت ميگيرند، يواش يواش شاكي شد و از تعداد درهاي باز كم كرد و كار به جايي رسيد كه اصلاً بساط رو جمع كرد. خلاصه پي جو شد كه چرا حاتم هيچ شكايتي نداشته كه مادره بهش گوشزد كرد كه پسرم، موقعي كه برادرت نوزاد بود و شيرخواره، اگه بچه ديگهاي رو هم ميخواستم شير بدهم مانع نميشد ولي تو! اجازه نميدادي غير خودت كسي ديگه ازمن شير بخوره. اينجوريااست كه بعضي چيزها در نهاد فرد بايد باشه. بهر حال اين رو عرض كردم كه به خودم هم يادآور بشوم كه كريم بودن كار هر كسي نيست ؛ كريم اهلبيت بودن كه انحصاريه ديگه.
------
بديهيه كه هرماه مبارك رمضوني با ماه مشابه خودش در سال قبل و قبلترش فرق داره، از زمين تا آسمون. بعضي ماه رمضونها انگاري سريعتر ازبقيه ميگذره! امسال هم همينطور بوده تاحالايي كه خدمتتون هستم.
الغرض، خواستم عرض كنم كه اينقدر سريع گذشته كه فرصت بهره بردني بيش از روزه ظاهري رو از اون نداشتهام. قطعاً امتحانهايي دارم پس ميدهم بس زيبا. هرچي باشه مدعيان رو بيشتر مورد آزمون قرار ميدهند. مطمئنم كه اينطوريه. تراكم برنامهاي هم كه فوقالعاده برايم زياد شده و شرمنده دوستاني شدهام كه وقت ميگذارند و اينجا رو موردلطف قرار ميدهند. گاهي اوقات كه كم هم نيست دچار فراموشيهاي خفن ميشوم. مثلاً زياد پيش اومده كه بيش از مبلغ كالايي رو بدهم و يادم بره بقيهاش رو بگيرم!!! خدا خيرشون بده كه همگي بهم ياد آوري ميكنند كه آقا! پولي كه دادي خيلي زياده! حالا نگو فراموشي مال گناهه كه بهم برميخوره، يه علت پزشكي بگي يه كم بهتره.
------
يكي از اشتباهات من اين بود كه مثل خيليهاي ديگه تامدتي خيال ميكردم هر ضربعول مثلي درسته و بايد ازش پيروي كرد. مثلن: خواهي نشوي رسوا بپر عقب وسپا!!! ماهم پريديم عقب وسپا ولي با اجازتون يا زديم به ماشين مردم يا رفتيم تو جوب با سرنشين و افتاديم زمين و مردم ريختن دورمون فكر كردن مرديم! يا اينكه ناغافل تك چرخ زديم وسط اون همه ماشين عجول!!! (اينها مال چندين سال قبله ها، حالا يه كم عاقلتر شدهايم مثلاً)
يه نكته مهم:اصولاً رانندگي و زندگي درتهران بسيار آسونه، فقط كافيه يه كم آدم بيخيال حق بقيه مردم و ماشينها بشه، حللللله مسئله. البته من يكي فعلاً اينطوري نيستم.
سلام. نماز و روزه شما قبول.
لباسی که اندازه تن نیست و بزرگتراز اندام آدمه، نباید تن کرد والا تبعاتش رو هم باید به جان خرید. حرف هم همینطوره. خیلی از حرفهارو برای گفتن دارم ولی وقتی به خودم نگاه می کنم معلوم میشه که در اندازه ای نیستم که بخواهم مطرحشون کنم. باید صبرکنم تا زمانش برسه. حرف مفت هم که زیاد درم برای زدن ولی اگه اسم وبلاگم این نبود شاید می نوشتم.
رفتارهای گذشته ام در عالم وب و وبلاگنویسی بنظرم گهگاهی جالب نبوده، این هم یه مانع برای حرف زدن. شاید اگر دوستی هایم مثل خیلی ازدوستان وبلاگنویس، محدود به فضای اینترنت میشد برایم مفیدتربود. ناراحت نیستم ازاینکه خیلی از دوستان رو در همایش ها زیارت کردم ولی گاهی اوقات ازروی گل اونها حیامی کنم و فاصله آپدیت هایم طولانی میشه. یاد اونها که میفتم می بینم دربرابرشون کم میارم و حرف زدنم زیره به کرمان بردنه.
بگذریم... سریالی رو دم افطاری از قوطی جادویی هرشب نشون می دهند که حرفهای بظاهر تازه ای داره. جای خوشحالی داره که بالاخره بعداز بیست و هشت سال، جرأت کردند درمورد تجسم اعمال سریال درست کنند. من هم کارشناس این مسائل نیستم ولی چیزی که برایم با توجه به شنیده هایم و مختصر کتابهایی که به دستم رسیده و خونده ام معلومه اینه که قطعاً چیزهایی که مانمی بینیم و وجود داره محدود به یه خورده نورسبز دور بدن افراد مؤمن و یا آتش دور فرد غیبت کننده و گرگ دیدن چهره خلاف کارهای ظاهراً خوش تیپ و لباس نیست. بنظرم باید بی نهایت فراتر و شلوغ تر از این حرف ها باشه و بسیار سخت ترازاونیه که بشه به تصویرکشید. شاید چون از جنس مادی نیستند نمیشه.
ضمناً اینکه فردی دارای این حالات بشه کفایت از ایمانش نمی کنه و برای بزرگان راه دین، بمثابه اسباب بازی و تنقلات راه پر پیچ و خم خدایی شدنه.
ازخدا می خواهم درک بیشتری نسبت به وظیفه ای که دارم عنایت بفرماید و شعور ولایی ام رو بالاتر ببره.
خدایا یه کاری کن که مؤمنین روزه دار توی ماه رمضون کمتر عصبانی بشوند و باهم جدل کنند. وجداناً توی این چند روزه دروبلاگ ها و سایت ها و نیز در جامعه دور و بر خودم موارد زیادی از این دست دیدم. شاید خودم هم یکی ز اونهاباشم.