از خدا ممنونم كه به من اجازه داده تا نام مقدس حضرت زينب سلامالله عليها رو بر زبان جاري كنم.
بتوانم بگويم يا زينب، يا بنت اميرالمؤمنين.
ممنونم كه خالق مهربانم بر من منّت نهاد تا بتوانم در تنگناها و امتحانهاي دشوار از اين بانوي مكرمه مدد جويم.
همچنين در طول زندگيام و براي شناخت خودم و طي مسير آن، از الگوي بينظيري كه دخت بينظيرترين زنان دو عالم است بهرهمند بشوم؛ كه حضرت صديقهي طاهره و حضرت زينب سلامالله عليهما نه براي زنان كه براي مردان و جوانمرد شدن هم بهترين سرمشق هستند.
با اين اميد،
ولادت حضرت زينب سلامالله عليها را تبريك عرض ميكنم.
هرچند هنوز قدم درستي در راستاي خواستههاي خاندان نوراني معصومين عليهمالسلام از شيعيهي خود برنداشتهام. طفلي هستم كه لباس آلوده كنم و بزرگترهايم ببينند و دم بر نياورند و پاك كنند و براي بزرگ شدنم زحمت كشند.
تصورم اين است كه من خوابم و آنها براي لطمه نخوردن من و مثل من از شيطان و شيطان صفتان، بيدار!
------
انشاءالله كه به حقيقت حضرت زينب سلامالله عليها، عاقبت به خير شويم.
این مدتی که ننوشتم، و شرمنده دوستانی شدم که به اینجا نظر لطف داشتند و دارند؛
به دلیلی
سروده های زنده یاد سلمان هراتی رو چندین بار مرور کردم و آروم گرفتم.
دلم گفت بخش کوتاهی از اون ها رو اینجا بیارم:
مأخذ، وبلاگ باران شمال
دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است
میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزارعرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن در خاک بودنم ننگ است
****
هوا کبود شد، اين ابتدای باران است
دلا دوباره شب دلگشای باران است
نگاه تا خلاء وهم میکشاندمان
مرا به کوچه ببر، اين صدای باران است
اگرچه سينه من شوره زار تنهايی است
ولی نگاه ترم آشنای باران است
دلم گرفته از اين سقفهای بی روزن
که عشق رهگذر کوچههای باران است
بيا دوباره نگيريم چتر فاصله را
که روی شانهی گل، جای پای باران است
نزول آب حضور دوباره برگ است
دوام باغچه در هایهای باران است.
-------------------------------------
یا صاحب الزمان، مدد.
