وبلاگهاي عاشقان امام زمان(عج) هم براي خودشان حال و هوايي دارند و فضايي معنوي. من از مراجعه مكرر و خواندن اين وبلاگها سير نميشوم. به ويژه اگر نويسندهي وبلاگ هم با نام مستعار بنويسد و او را نشناسم. ميترسم نام ببرم و نويسنده راضي به اين كارم نباشد و گرنه اسم ميبردم.
اين افراد، در همين عالم و در بين همين مردم زندگي ميكنند ولي به گمانم طعم معنويات و محبت امام عصر را به حدي چشيدهاند كه ديگر حيفشان ميآيد دائم از صاحب خود ننويسند و در فراق ايشان ناله نزنند. خوش به سعادتشان و مباركشان باد توفيقي كه به آنها عطا شده است.
ميتوان حدس نزديك به يقين داشت كه با وضو مينويسند، در حين نوشتن براي محبوب بينظير خود اشك ميريزند. مراقباتي نسبت به نفس خود اعمال ميكنند و مقدماتي را ميگذرانند تا سطري بنويسند. شايد هم اجازهي نوشتن را هم به طريقي از عالم معنا دريافت ميكنند.
طبق تقويم، ايام فاطميهي دوم و شب شهادت مظلومانهي صديقهي كبري، حضرت زهرا سلامالله عليها است.
تسليت عرض ميكنم، به ويژه به آقا، حجتابن الحسن حضرت صاحب الزمان، روحي و ارواحالعالمين لتراب مقدمه فداه.
مصيبت عظماي تخريب وحشيانهي گلدستههاي حرم مطهر امامين عسكريين عليهمالسلام توسط جنايتكاران بيحياي تروريست را به امام زمان عجلالله تعالي فرجهالشريف و رهبر معظم انقلاب و شيعيان و محبّين آلالله تسليت عرض ميكنم.
|
اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علي ذلك. | ||
|
ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد
مرحبا اي به چنين لطف خدا ارزاني
...
جلوه بخت تو دل ميبرد از شاه و گدا
چشم بد دور كه هم جاني و هم جاناني
...
گرچه دوريم بهياد تو قدح ميگيريم
بعد منزل نبود در سفر روحاني
...
سر عاشق كه نه خاك در معشوق بود
كي خلاصش بود از محنت سرگرداني
...
اي نسيم سحري خاك در يار بيار
كه كند حافظ از او ديده دل نوراني
گاهي اوقات با خودم ميگويم فداي ارباب نازنينم بشوم.
بعد در عالم خيال اينجوري تصور ميكنم كه ارباب نگاهم ميكنه و من از خجالت آب ميشوم. به خودم ميگويم: مثل اين كه باز لاف زديها. برو فعلاً خرابيهايت رو درست كن. بعداً در اين مورد تصميم بگير.
ياد شيخ مفيد اعليالله مقامه و توقيعات حضرت صاحبالزمان عجلالله تعالي فرجه الشريف برايم شيريني وصف نشدنياي به همراه داره و البته اشك و سرافكندگي:
توقيعى كه بهافتخار شيخ مفيد صادر شد:
احمدبن علىبن علىبن ابيطالب طبرسى در كتاب «احتجاج» مىنويسد: مكتوبى در اواخر ماه صفر سال 410(هجرى) از ناحيه مقدسه امام زمان(ع) به شيخ مفيد محمدبن محمدبن نعمان - قدس اللّه روحه - رسيد. رساننده آن مكتوب گفته است كه آنرا از ناحيهاى متصل بهحجاز آورده است . آن توقيع اين است :
بسم الله الرحمن الرحيم : سلام بر تو اى دوست مخلص در دين كه در اعتقاد به ما با علم و يقين امتياز دارى. ما شكر وجود تو را به پيشگاه خداوندى كه جز او خدائى نيست برده و ازذات بى زوالش مسئلت مىنمائيم كه رحمت پياپى خود را بر آقا و مولى و پيغمبر ما محمد و اولاد طاهرين او فرو فرستد و بتو كه پروردگار توفيقاتت را براى يارى حق مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى كه از جانب ما مىگوئى با صداقت افزون گرداند. اعلام مىداريم كه بما اجازه داده شده كه تو را بشرافت مكاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم كه آنچه به تو مىنويسيم بدوستان ما كه نزد تو مىباشند برسانى. خداوند آنها را بطاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشكلات آنها را بر طرف سازد.
خداوند تو را با امداد خود بر دشمنانش كه از دينش بيرون رفتهاند پيروز گرداند و در رسانيدن به كسانىكه اطمينان به آنها دارى بطرزى كه انشاء الله مىنويسيم عمل كن:
هر چند ما در جائى منزل كردهايم ، كه از محل سكونت ستمگران دور است و اين هم بعلتى است كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را تا زمانى كه دولت دنيا از آن فاسقان مىباشد در اين ديده است . ولى در عين حال از اخبار و اوضاع شما كاملاً آگاهيم و چيزى از آن بر ما پوشيده نمىماند.
ما از لغزشهائى كه از شما (شعيان) سر مىزند از وقتيكه بسيارى از شما ميل به بعضى از كارهاى ناشايستهاى نمودهاند كه نيكان گذشته از آنها احتراز مىنمودند و پيمانى كه از آنها براى توجه بخداوند و دورى از زشتىها گرفته شده و آنها آنرا پشت سر انداختهاند اطلاع داريم . گويا آنها نمىدانند كه ما در رعايت حال شما كوتاهى نمىكنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم و اگر جز اين بود از هر سو گرفتارى به شما رو مى آورد و دشمنان شما، شما را از ميان مىبردند.
پس تقوى پيشه سازيد و به ما اعتماد كنيد و چاره اين فتنه و امتحان را كه به شما رو آورده از ما بخواهيد . امتحانى كه هر كس مرگش رسيده باشد، در آن نابود مىگردد و آنكس كه به آرزوى خود رسيده باشد از ورطه آن بسلامت مىرود، آن فتنه و امتحان علامت حركت ما و امتياز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ماست. خداوند هم نور خود را كامل مىگرداند هر چند مشركان نخواهند.
خود را از دشمنان نگاهداريد و از افروختن آتش جاهليت بپرهيزيد. كسانى كه در اين فتنه به جاهاى پنهان، پناه نبرده و در سرزنش آن راه پسنديده گرفتهاند، چون ماه جمادى الاولى سالجارى فرا رسيد، بايد از آنچه در آن ماه روى مىدهد عبرت بگيريد و از آنچه بعد از آن واقع مىشود . از خواب غفلت بيدار شويد: به زودى علامت آشكارى از آسمان براى شما پديد مىآيد و نظير آن در زمين نيز ظاهر مىشود كه مردم را اندوهگين مىكند و به وحشت مىاندازد.
آنگاه مردمى كه ازاسلام خارج شدهاند بر عراق مسلط مىگردند و بواسطه سوء اعمال آنها اهل عراق دچار ضيق معيشت مىشوند سپس ابن محنت با مرك يكى از اشرار از ميان مىرود و از مردن او پرهيز كاران خيرانديش خشنود مىگردند و مردمى كه از اطراف عالم آرزوى حج بيت الله دارند، با آرزوى خود مىرسند و بحج مىروند.
سپس هر مردى از شما عمل مىكند به آنچه كه بوسيله بدوستى ما تقرب ميجست و از آنچه مقام او را پست مىگرداند و خوشآيند ما نيست اجتناب كند. چه كه خداوند بطور ناگهانى انسان را برانگيخته مىكند آن هم در وقتيكه توبه سودى بحال او ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما نجات نمىدهد . خداوند تو را بر رشد و كمال الهام بخشد و بالطف خود ، شما را برحمت واسعه خود توفيق دهد .
مهدى موعود (ترجمه جلد سيزدهم بحار الانوار چاپ قديم)
برگرفته از سايت بلاغ نت
- از خودم ميپرسم چقدر تحمل انتقاد، به معناي درست كلمه، را دارم؟ فكركنم اگه منطقي باشه، زياد ولي اگه غير منطقي باشه ناراحت ميشوم. اين سطر و سطر بعدي حذف شد
- كارآفرين يعني آنكه كاري ميكند و ديگران به او ميگويند: آفرين، آفرين!
- به اين وبلاگوار كه نوشتههاي خانم "شادي ضابط" هست حتماً مراجعه فرماييد كه مطالب بسيار مهم و تحقيقي و جالبي در باره رفتارهاي وبلاگنويسان محترم بخصوص از نوع ايرانياش داره. به ويژه اين پست اخيرشون: كامنت شما نشانه حضور شما و ديده شدن من است.
- اين سطر حذف شد
- اگه من به وبلاگت سر ميزنم ولي كامنت نميگذارم، نشونهي بيمعرفتيام نيست. هزارتا دليل ممكنه داشته باشه كه اولياش اينه كه براي اون مطلب نظر خاصي ندارم يا دارم روم نميشه بگم يا روم ميشه ولي نميخواهم دعوامون بشه يا دعوامون هم ممكنه نشه ولي تو تحملشو نداري يا داري اما من وقت ندارم كامنت بگذارم يا وقت هم دارم ولي يادم ميره. هوووووووووووووووووووووففففف نفسم رفت....
- اين سطر رو حذف كردم.
- باوركن خواستم از اون پستهاي جنجالي بزنم ولي گفتم بچه مردم چه گناهي داره؟ ها؟ بذار يه خورده هم اينجا رو متفاوت ببينه. تفاوت را در بانك ما احساس كنيد. با سپرده گذاري مطمئن. راستي ديروز يه اطلاعيه ديدم تو ايستگاه اتوبوس، كه كوچولو موچولو بود و وسطش نوشته بود وام و توضيحات ريزتر زير اون. يه رندي هم اومده بود نوشته بود كنار وام: كلاهبرداري! ناگهان خندهام گرفت آنجا.
- چند وقتيه اينجا مينويسم وتوي اون يكي وبلاگي كه نظردهياش بسته است و با احدي هم بده بستون ندارم ارسال ميكنم. ولي خدايياش مشتري دارهها، از همهجاي دنيا. از اينجا به بعد حذف شد
*سطرهایی که حذف شدند داراي حرفهاي بيمزهاي بودند ولاغير.
اللّهم صلّي علي فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السّر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك.
يا زهرا(س)
لعن الله قاتلي فاطمة الزهرا سلام الله عليها
اواخر شب بود. در شبكه دو سيما، آقا سيد صالح موسوي(از رزمندگان و سپاهيان خرمشهري) از خاطرات خود كه مربوط به زمان شروع جنگ تحميلي و سقوط خرمشهر و آزادسازي اين شهر تعريف ميكرد. بين صحبتهاي ايشون بخشهايي از فيلمهاي اون دوران رو نشان دادند. بياختيار بغض كردم و چشمي؛ تر.
سرود: "ممد نبودي" رو كه البته تكرار شدهاش توسط آقاي كويتي پور بود و نه اصلش، رو هم پخش كردند، همون موقع. باز هم بغض در گلو و چشمان، تر.
نيمه شب بعد:
فيلمي بلند و مستند از قبل از عمليات آزادسازي خرمشهر تا بعد از آن از شبكه يك نشان داده شد. همچنان بغض در گلو و چشمهايم نمناك.
جمعه شب، تلويزيون فيلمي را از بازديد مناطق جنگي توسط عدهاي از مردم اين ديار نشان ميدهد. دقايقي نگاه ميكنم و ترجيح ميدهم شبكهاي ديگر را براي ديدن برنامه و گذران وقتي كه در مهماني هستم انتخاب كنم. احتمالاً يا من از بعضي از كارها و برنامههاي تلويزيوني مربوط به جنگ خوشم نميآيد يا بعضي از كارها و برنامههاي ساخته شده در باره جنگ، از من خوششان نميآيد.
- علاقهي وافري به ويرگول و كلاً علامت گذاري در جملات دارم.
از حدسيات كه بگذريم چراغهايي وجود دارند كه در تاريكيهاي قلبم سوسو بزنند و به من علامتهايي بدهند مبني بر اينكه راهم اشتباه است يا درست.
ديروز براي چندمين بار در همهي زندگيام به من اشاره شد كه بزرگي را بايد خدا بدهد و ميدانم كه چقدر كوچكم.
