تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

كارآگاه گجت:
اي دست‌هاي پرتوان، برسيد به داد اين ناتوان!
من‌:
اي دوربين پرتوان! زوم كن روي رفتار اين ناتوان!

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 16:0  توسط حميد  | 

خدا اين ناعالمان سلفي‌ رو لعنت كنه كه فتواي انهدام حرم مطهر سيدالشهداء عليه‌السلام رو دادند.
اللهم العنهم جميعاً.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 15:17  توسط حميد 

ماه رجبه و بيش‌تر دوست دارم بگويم "علي".
+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 18:35  توسط حميد 

وسعت دريا و گرماي هوا و تو و نام مقدس و آرامش‌بخش تو بر در و ديوار و غروب و ساحل و ياد قديم نديما و دوستداران غروب كه غروبيده‌اند حالا حالاها به‌ظاهر! و هلال ماه و تك ستاره‌ي كنارش و سوسوي چراغ‌هايي از دور دست در اول شب و الي‌ آخر! همه‌ي اين‌ها، شد بخشي از حاصل سفر كوتاهم.

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 13:9  توسط حميد 

ـــــــــــــــــــــ
ياقمربني‌هاشم
ـــــــــــــــــــــ
خوشا به روزگار اون‌هايي كه مصداق اين شعرند:

تمام عمرمن گذشت، به گفتگوي تو، حسين!
به ‌سرشده جواني‌ام به جستجوي تو، حسين!
به خشكي لبت قسم، به اشك زينبت قسم
نرفته‌ام نمي‌روم مگر به كوي تو، حسين
تمام اعتقاد من به روضه‌هاي تو بُوَد
كه از گنه جدا شوم به عطر و بوي تو، حسين

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 16:2  توسط حميد  | 

.لاحول ولاقوة الا بالله‌العلي العظيم.
.مي‌بينم و مي‌شنوم و مي‌گذرم از ديده‌ها و شنيده‌ها و گذشته‌ها.
.لاجوردي‌اش بهتر است، اين گنبد گردون. بدون ابر و غبارش را لطف كنيد بي‌زحمت با كمي رعد و برق. ممنون مي‌شوم.
.لطفاً "سراي من است" را سه بار با صداي شكسته نستعليق از بر كنيد، ايرااااااااااااااااااااااااان.
.اي‌كه چون خط‌كش چوبي پنجاه‌سانتي مُدَرّج شده‌اي، مگر اين پنج سانت آخر عمرت را دريابي!
.احتمالاً، خدا سرشاهده دارد دروغ مي‌گويد كه مي‌گويد خدا سرشاهده!

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 15:36  توسط حميد  | 

آتيش پاره!
ــــــــــــــ
برخ از اُدّام الپولايسه(جمع الآدم الپوليس) چقدر از نخ خوششان مي‌آيد. يا دنبال سرنخ هستند يا سرنخ‌هاي تازه‌اي به دست مي‌آورند. يا تو نخ همديگه‌اند. چي‌جوري؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
بر سر دوراهي هستم، مثل اينهايي كه بيرون از يه روستاي كوچك وا رفته‌اند؛ اول كره‌ي ماه آفريده شده يا اول كره‌ي گاو؟
ــــــــــــــــــ
اين شعرو خيلي دوست دارم:
شَمو گـُـلو پروااااااااااانـــــــــــــــــــــــــــــــــــه. هي هي، هي هي، هي هي هــــــــــــــــــــــــيع.(نخند)
ـــــــــــــــــــ
بعضي از كامنت‌هايي كه براي پستهاي اينجوري گذاشته مي‌شه هم خوندنيه.
ـــــــــــــ
هيچي كه از اين وبلاگ ياد گرفته نشه، آيين نگارش ياد گرفته مي‌شه و فاصله‌گذاري و علائماتها رو.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 15:25  توسط حميد  | 

اين كامنت رو به‌طور اتفاقي در يك وبلاگ  ديدم.  چه كند؟ بينوا همين دارد!!!
ــــــــــــــــــ
دوست عزیز

ایام خوشتان را تبریک می گویم برای گرفتن یادگاری به وبلاگ ما سر بزنید اگر برایتان ممکن میباشد وبلاگهای من را در لینکستان خود قرار دهید تا زیر سایه شما نسیمی به ما برسد و بازدیدکنندگان شما گوچه چشمی به وبلاگ ما داشته باشند
به علت حجم بالای عکسهای آموزشی ما شما اول تمام صفحه های اینترنتی را ببندید و کمتر از 5 دقیقه صبر کنید تا وبلاگ ما لود شود خیلی خوشحال میشوم ازاین فرصت نهایت استفاده را ببرید
پیروز باشید به امید روزی که موضوع وبلاگهای من باعث ایجاد همکاری دو جانبه وبلاگهایمان شود

http://.....blog.com
ورود برای 13 ساله ها ممنوع
http://.....blog.com
کارمند اینترنتی با حقوق ثابت ماهیانه در ایران
http://.....blogfa.com 

07:38 , 7/9/2007 .. ارسال شده توسط ......

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 13:34  توسط حميد  | 

ولادت حضرت صديقه‌ي كبري سلام‌الله عليها بر امام عصر روحي فداه و همه‌ي شيعه‌ها مبارك باشه.

آقايون مي‌تونن براي يك يا چند يا همه‌ي اين افراد كادو تهيه فرمايند. البته اختيار با خودشونه!!!
مادر، مادربزرگ خودشون يا مادربزرگ عيالشون، مادرعيال، عيال، دختر يا عيال با نام حضرت زهرا(س).

و خانم‌ها:
مادر، مادر بزرگ، مادر شوهر، دختر با نام حضرت زهرا(س)، احتمالاً مادر بزرگ آقاشون!

براي شادي روح از دنيا رفته‌ها هم "صلوات".

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 18:6  توسط حميد  | 

راهي‌ است بي‌كناره راه عشق...تحمل مي‌خواهد تا حد جنون و بعضاً روزي چند بار جان باختن! داري؟ بگو بسم‌الله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 14:21  توسط حميد  | 

امروز، بعد از حدود "ده ماه" بالاخره به خودم فرصت دادم تا به اداره مورد نظر بروم و چيزي رو كه مي‌خواستم دريافت كنم. دير كه نكردم زياد؟ يا تنبلي؟
احتمالاً، يا تنبلي!
كاش بعضي مواقع خود وبلاگ به طور اتوماتيك و مربا بروز مي‌شد با مطلبي درباره‌ي يك كاميون شقايق يا گل سرخ يا عشق و عاشقي چوپان و گوسفندهايش و از اين مطالب.
نمردم و چند وقت پيش كه منتظر اتوبوس واحد بودم توي ايستگاه، يه راننده‌اي آشنا از آب دراومد(و رفت لب حوض!). برام بوق زد و ترمز كرد و رفتم دم دست راننده اتوبوس واحد نشستم و چند بارهم كرايه مردم محترمو حساب كردم. اصولاً از اين دست تجربيات معنوي هم زياد دارم. مثلاً بردن مصالح ساختموني با فرغون*، كندن گودال براي تير برق سيماني، هل دادن ماشين در پيتي كه روشن نمي‌شه با لباس تميزه!
-----
*آيا فرغون را درست نوشته‌ام؟ قربون نبوده است؟
------------
ته نوشت‌ها:
۱-سالمم. چيزي هم به سرم نخورده، مطمئن‌د ِ مطمئن‌د.
۲- برو بينيم بابــــــــا با بابا با باباباع، همش دلت مي‌خواهد اينجا قلنبه سلنبه بنويسم و كلاس دار! نمي‌خواهم. كلاس‌ها مال تو، حياط و دفتر مدرسه و راه پله هم مال من! با هم دستمال مي‌كشيم در و ديواراشو. اين يعني صرفه‌جويي در هزينه‌ها!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 18:4  توسط حميد  | 

۱۳۳

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 14:50  توسط حميد 

نگران چي هستيم؟ اين مهمه.
تا الآن چند روز مي‌شود كه دارند ديوار كناري‌مان را با كلنگ مي‌تخريبند و چند دقيقه ديگر نزديك است كه وارد اتاقمان شوند، دقيقاً عين بعضي از كارتون‌ها. اتاق كارمان مانند تونل خواهد شد براي عبور دوستان و آشنايان و ساير كاركنان به قسمت‌هاي جديد الاحداث. عجب بوي خاكي ميآيد. احتمالاً فردا صبح اين وبلاگ هم زير خاك مدفون شده باشد و من با چراغ قوه نفتي در زير خروارها خاك ريزدانه، به دنبال نظرها بگردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 17:44  توسط حميد  | 


ايام وفات عليامخدره حضرت ام‌البنين سلام‌الله عليها رو به آقا، حجت‌ابن الحسن روحي فداه و

ارادتمندان فرزند بي‌بديل اين بانو، حضرت قمربني‌هاشم عليه‌السلام تسليت عرض مي‌كنم.


راستي، سالگرد پركشيدن"آقاسيدجواد ذاكر" هم كه از نوكران و ارادتمندان خوب اهل‌بيت عليهم‌السلام بود هم هست. انشاالله كه از عنايات خانم ام‌البنين در اون عالم بهره‌مند باشه.
هروقت ياد يكي از جلساتي كه حضور داشتم و آقاسيد هم از حضرت زينب سلام‌الله عليها و كربلا مي‌خوند مي‌افتم بي‌اختيار گريه‌ام مي‌گيره. با تمام وجود مي‌خوند و براي اربابش از عاشقا اشك مي‌گرفت. روحت شاد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 13:14  توسط حميد  | 

يه كار فرهنگي كردم بي هزينه و خيلي يواشكي! توي اتوبوس بودم چند وقت پيش، از اين واحدهايش، ديدم يه كتاب گذاشتند توي جا كتابي كنار مسافرها كه اسمش اين بود: خانه كوچك، زندگي بزرگ. زد به سرم و كتاب رو برگردوندم به سمت بيرون از اتوبوس تا از بيرون ديده بشه. ترافيك شلوغي داشت خيابون و سرنشين هاي سواري‌ها راحت مي‌تونستند اسم كتاب رو ببينند، البته اگه چشمشون به اتوبوس مي‌افتاد. از بين اون‌همه آدم اگه يه نفر هم بگيره پيام كتاب رو برايم كافيه.
اين‌هم يك  يك كار فرهنگي بي‌سر و صدا: نانوايي يا كتابوايي
--------
از هر فيلم سينمايي‌اي كه ديده‌ام عبارات يا صحنه‌هايي يادم مونده كه توي كله‌ام فرو رفته و فراموش نمي‌كنم. مثلاً مارمولك: راه‌هاي رسيدن به خدايي كه نقش اول فيلم بيان مي‌كنه و عبارات ديگه. يا فيلم كرخه تا راين، صحنه حرف زدن جانباز شيميايي با خدا در كنار راين. و خيلي از فيلم‌هاي ديگه هر كدوم اثري برجاي گذاشته‌اند كه اگر بدون فشار زياد به مخم بخواهم يادشون بيفتم همين چيزها است كه عرض كردم. ولي از فيلم اخراجي‌ها، بيشترين حرفي كه توي كله‌ام جا گرفته اين حرفه: اي ول اي ول!
نه مي‌خواهم محكوم كنم و نه قصد نقد دارم. فقط به عنوان يه مخاطب خواستم بگويم هر فيلم چه اثري براي من داشته و قدرت نفوذش در ناخودآگاه ذهنم چقدره. و گرنه من همان خاكم كه هستم! منتها بصورت تكامل يافته به شكل آدم.
-------------
اين لينك رو هم كليك فرماييد، ممنون مي‌شوم:

اولين جشنواره ملي اختراعات و ابتکارات زنان


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 11:0  توسط حميد  | 

توي اولِ ديروزي! اگر علم داري در رسم جدول با رايانه، پس با مَن‌اَت چه كار؟ و اگر نداري و مبتدي باشي لطف كن و خف فرما آن دهان نافرمت را.
تو، آري، توي دوم هفته‌ي پيش را چگونه باور كنم كه با انسان‌هاي كامل فالوده نوش جان كني حالي‌كه نمازت برقضا رود و ادب نگه نداري و بزرگ و كوچك و پيش كسوت نشناسي؟ بدان‌كه احمق آن ديگري است كه در آينه وقت مسواك‌ صبح و شامش ‌بيني و نه من!
توي سوم هم شغل! آيا حاضري به جاي نام مقدس جواد، نام مادرت را بر ماشين‌هاي مدل پايين نهند و آدم‌هاي شوته‌نشان؟ اين است تهاجم به عمق فرهنگ شيعي؛ كه به قول آن بزرگوار اگر مستقيماً بگويند دينت را بده! مقاومت مي‌كني ولي اگر با مقدساتت ريزه ريزه بازي كنند، تو را خيالي نيست! براي امامان و منجيانت، جوك و اس ام اس و ضرب المثل: كوچه...چپ! ...كچل! و و و...؟! بسازند و هِرهِر كني و ريسه روي!
و توي چهارم جوانك خوش استيل! كه حتي از روي كاغذ هم نتوانستي دستخط خودت را بخواني! توي اون تاريكي شب اون همه جمعيت چه گناهي كرده بودند كه اون همه هاي و هوي به اسم نوحه از بلندگوهاي صدا خوشگل كن، تحويلشان دادي؟ وجداناً خودت فهميدي چه خواندي؟ توپس توپس توپس توپس؟ چي‌شينگ چي‌شينگ چي‌شينگ چي‌شينگ؟ بعداً كه صداي ضبط شده‌ات را به براي غريبه‌اي كه آن‌جا نبوده بدهم، فكر مي‌كني از اين صداها چه مي‌فهمد؟ روضه؟ نوحه؟ ذكر مصيبت؟ چه؟ اون همه راه چند صد كيلومتري رو اومدي براي همين اداها؟! بانضمام بي احترامي به صاحب نفسان اصل و نسب دار باتجربه؟

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 14:49  توسط حميد  | 

قهر ‌كنند و ارتباطشان را قطع. فقط و فقط به دليل دروغ نگفتنم. مي‌گفتند كه شماره تلفن ما را روي آيدي كالر بديده‌اي و گوشي را برنداشته‌اي، بوده‌اي و به آني كه برداشته اشاره كرده‌اي كه بگو: فلاني نيست! درحالي كه نه چنين بوده و آن‌جا حضور نداشته‌ام. فداي سرم، فليقطع الارتباط آدم‌هايي كه گاه رسيدن به من، نگويند جز تهمت و غيبت و فحاشي و نجويند جز آن‌چه دارم و آن‌چه ندارم!
و بعد از مدتي: دوباره ‌آيند و پيوندند و تماس ‌گيرند و رفت و آمد ‌كنند، به دليل كارهايي كه دارند و بايد برايشان انجام دهم يا همان فضولي‌هاي قبلي و يا به‌خاطر تلنگرهاي احتمالي و موقتي‌اي كه نوش‌جان كرده‌اند ز ِ بَعد ِ ديدن مردگان در غسالخانه‌ و احساس تنهايي بعد از مرگ!

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 14:10  توسط حميد  | 

چقدر لذت مي‌برم از فيلم‌هاي مستند مردي كه "راب" نام دارد و سري در دهان تمساح‌هاي استراليايي، گاهي! باورم اين است كه با تمساح هم مي‌توان رفيق بود ولي با "آدميان پررو" هرگز!

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 12:31  توسط حميد  |