تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

اتفاقاً هماني كه فكرش را هم نمي‌كردم زماني براي ياد "جنگ تحميلي" كاري ماندگار كند، كاري كرد كارستان!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 16:39  توسط حميد  | 

"ماركو پولمب" هم از اين چايي كه من خوردم الآن، نخورده است. آب جوش كتري استيل وسطي از كتري‌هاي سه‌گانه‌ي روي اجاق گاز داخل آبدارخانه هم مثل هميشه، داغ‌تر از بقيه مي‌ماند دراين ساعات آخر. "شبه ‌چاي" نوش جان كرديم! حالا با انرجي بايد اين داكيومنت محترم را قسمت قسمتش كنم و كار بتراشم براي خودم و ديگران.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 15:58  توسط حميد  | 

مجموعه شعري از مرحوم "سلمان هراتي" زيارت كرديم و ابتياع، به ثمن بخس دراهم: سه هزار چوب! پيرمرد خوش تيپ كتابفروش كه داشت خوشنويسي مي‌كرد بر روي ظاهراً پوست آهوع، چقدر تحويلم گرفت و احترام برايم قائل شد.(برخلاف خيلي از كتابفروشان كه وقتي با احترام مي‌گويم: ببخشيد، كتاب "آيا پنير من را تو از توي يخچال برداشته‌اي و لاي نون لواش گذاشته‌اي؟" با تجمع لبهايشان به شكل غنچه مي‌گويند: نوچ!)
پيرمرد و دريا ‌گفت تنكابني هستي؟ گفتم نه! ولي سلمان رو دوست دارم. بعد هم دسته گل به آب دادم و گفتم: سلمان بچه تنكابن بود؟!!!!

"چخوف"، داستان‌هايي از اين نويسنده زبر دست را هم مي‌خوانم. فعلاً كه مفاهيم انساني جالبي در داستان‌هايش ديده‌ام.
از كتاب‌هاي "ش.ا" هم يك كتاب خريدم و تا نيمه‌هاي كتاب را مطالعه فرمودم.
مشاهده‌مي فرماييد مريضي‌اي پيدا شده اخيراً در حقير بنام مطالعه!
اين چند وقت كه مثلاً نبودم(ولي بودم و به خيلي از وبلاگ‌ها سر مي‌زدم) درگير تنبلي بودم و ديروز هم دچار آزمون دادن" پايگاه داده‌ها" از مهارت‌هاي هفتگانه‌ي اجباري كه به لطف اربابمون با موفقيت طي شد. درمورد اون خانمه كه مسئول آزمون بود نمي‌گويم چيزي! ساسنور كردم!
سؤال: تو كه اينهمه وبلاگ مي‌نويسي و كتاب مي‌خواني، پس كي كار مي‌كني؟
پاسخ: در اوقات فراغت از وبلاگ و كتاب!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 12:57  توسط حميد  | 

آدمو سگ بگيره ولي جوّ نگيره. اين رو دريكي از وبلاگ‌ها لابلاي كامنت‌ها ديدم. كامنت‌گذار محترم، خلاصه و مختصر و مفيد حرف دلش را زده بود.
تعجب نكنيد. اين چند وقته چيزهايي در وبلاگستان ديده‌ام كه حالم از رفتار مشمئز كننده بعضي وبلاگرهاي عجيب و غريب كه خوشبختانه در بين دوستانم نيستند بهم خورده. بعضي‌هايي كه براي مطرح شدن خودشون و مشهور شدنشون در جامعه و فضاي اينترنتي، به اسم دفاع از ارزش‌ها هر غلطي مي‌كنند. شصت تا وبلاگ مي‌سازند و ديگران رو هم دنبال خودشون مي‌كشند.
آقا يا شايد هم خانم! بنده نمي‌خواهم دنبال سياسي بازي‌هاي كثيف شما بيفتم. روشنه؟! بنده معتقدم كه صاحبي دارم و اربابي. خط مشي من هم مشخص است. هياهوي سياسي راه انداختن نشانه‌ي تقوا نيست! ايجاد موج، له و عليه آدم‌هاي شريف بخصوص برادر يا خواهر ديني، نسبتي با متقي بودن ندارد! گيريم كه اشتباهي هم مرتكب شده باشد، راهش اين نيست. لطفاً خودتون رو به مظلوميت نزنيد!
آخ كه چقدر حرف دارم براي نوشتن ولي بسياري از اون‌ها رو سانسوووور مي‌كنم.
ايميل‌هاي ناشناس زيادي برايم مي‌آيد. مهم نيست كه ناشناسند، مهم اينه كه آيدي بنده در بين آيدي‌هاي ديگه قرار گرفته و همگاني شده. جالبه كه اين ايميل‌ها از طرف برخي افراد مذهبي ارسال شده. اين برادران يا خواهران چگونه به خودشون حق مي‌دهند تا آيدي شخصي بنده رو در معرض ديد ديگران قرار بدهند؟ 
متأسفم!
وبلاگرهاي زيادي از افراد ظاهرالصلاح داراي ادعا! مي‌شناسم و مي‌شناسيد كه تنها چيزي كه دروبلاگشون ديده نمي‌شه تقوي است!
وبلاگرهاي غير مذهبي زيادي هم سراغ دارم و داريد كه از همه‌چيز به اسم راحت بودن در نوشتن مي‌نويسند: از خصوصي ترين مسائلشون تا عمومي‌ترين‌هايش كه عبارته از خلاف‌هاي علني‌شون در جامعه.
و به وبلاگرهاي انسان و شريف افتخار مي‌كنم كه اهل رعايت هستند. رعايت در همه‌چيز. كم هم نيستند خوشبختانه.
خودم هم كه معلوم نيست از چه مدلي‌ام! مطمئنم كه نه در گروه اولي‌ام و نه دومي و نه سومي. در گروه چهارمم، گروهي كه دوست دارند شريف بشوند و اهل رعايت ولي هنوز كه هنوزه بايد ياد بگيرند و تمرين كنند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 8:38  توسط حميد  | 



عيد فطر بر همه روزه‌داران، شب زنده‌ داران، عاشقان، وارستگان، مبارزان با نفس و شيطان، كم‌كاران اداري و پرخوابان، لاعصبانيان، مبارك. يكي نيست بگه: قاطّي داري؟ مگه تو مجري برنامه‌اي؟
ازهمه سريال‌ها قشنگتر توي ماه مبارك، سريال قرائت سي جز‌ء قرآن بود، براي تعدادي از روزه‌داران! خودم رو نمي‌گويم، ريا مي‌شه.
اون‌هايي كه "قوت" خوردند تا حالا، اون هم از نوع غالبش! اگر ميل فرموده‌اند، يادشون باشه فطريه‌اش هم غالبه! 
كامچاتكا.جالينوس.اعراب باديه نشين. فرصت‌ها.
اولي‌ها،دومي‌ها، سومي! ها؟ نصفه شب بخير!
برنامه‌ريزي درجيب گشاد ما را از همين حالا شروع كنيد، وقت و بي‌وقت درخدمت اعصاب شماييم.
كانون فرهنگي اس ام اس!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 13:43  توسط حميد  | 

اگرچه دلم مي‌گيرد از كم فروغ شدن "ماه مبارك رمضان"،
ولي خوشم به آن‌كه "ماه مبارك بني‌هاشم"، تا ابد درخشان است.
سلام بر پهلوان حيدري،
حضرت ابوالفضل‌العباس؛ عليه السلام و الصلوات. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 12:25  توسط حميد  | 

"اللهم ربّ شهر رمضان" را كه دوست دارم، دعايش را. اين كه بماند.
... 
اي سيد جليل القدر، چقدر به تو علاقه دارم. تويي كه سال‌هاي سال است رفته‌اي به آسمان اما، هرگاه خواندمت، دست من و ماهاي ِ زمين‌گير را رد نكردي. اَعلي‌الله مقامك و قَدَّسَ الله نفسك الزّكيّه. گفته‌اند كه "با حلوا حلوا دهان شيرين نمي شود"، خلافش بر من ثابت شده؛ كه شيرين مي‌شود. نام تو، شاگردي از شاگردان علي(ع)، شيرين مي‌كند، دهان را. نام علي كه جاي خود دارد.
...
توضيح يا نوشتن برخي حرف هايم، شايد خودستايي باشد. فلذا، آن‌ها هم بماند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 12:20  توسط حميد  | 

بايد چتر بردارم، از فردا. مي‌خواهد باران ببارد.
وقتي از پنجره اتاق جناب.ر به بيرون نگاه كردم و آسمان را گرفته دل ديدم، دل من هم گرفت، بهانه!
براي گريستن، بر آن‌كه در خردسالي دست‌هاي كودكانه‌اش به آسمان نشانه رفت و طلب باران فرمود و اجابت شد؛ بر حسين(ع)، سلطان عشق.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 12:5  توسط حميد  | 

السلام عليك يا اميرالمؤمنين، يا علي‌ابن ابيطالب



شهادت حضرت علي‌عليه‌السلام را به محضر مقدس امام زمان(عج) و شيعيان حضرتش تسليت عرض مي‌كنم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 14:9  توسط حميد  | 


ولاية علي‌ابن‌ابيطالب "حصني"، فمن دخل "حِصني"، امن من عذابي.

ضربت خوردن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام، به دست "شقي‌ترين اشقياء" را تسليت عرض ‌مي‌كنم.


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 14:34  توسط حميد 

۱-اگر اين شيطان نيست كه "مؤمنين" را به جان هم مي‌اندازد، پس كيست؟
۲-"اسپايدرمن" اين مظهر! نجات دادن مردمان بخصوص خانم‌هاي هنرپيشه عِمريكاعي، چنان درزندگي ماها نفوذ نموده است كه نگو و نپرس. پاشو برو لوازم التحرير يا كيف و كفش بچه م
درسه‌اي بخر تابداني چه مي‌گويم."بانو يانقوم" نيز.
۳-كلاً در ماه مبارك رمضان وبلاگ‌نوشتن خيلي كار دشواري است. از عواقبش همين پست حاضر مي‌باشد.
۴-در اين روزهاي اخير، اثر دعاي"اللّهم اشغل الظالمين بالظالمين" به عينه مشاهده شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 10:56  توسط حميد  | 

ماهِ مباركِ رمضانِ امسال، يازده روزش را ديديم به لطف الهي. ناشكري نكنم، خوب بوده تا به حال برايم. اما به اين خوب بودن اكتفا نمي‌كنم و قطعاً بايد بيشتر و بهتر از آن بهره‌مند شوم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:46  توسط حميد  | 

هفته دفاع مقدس، انگار اگر اين را بنويسم ديگر هيچ تعهدي بر من نيست و وظيفه‌ام را انجام داده‌‌ام. اصلاً مگر من هم بايد كاري كنم؟ مگر وظيفه‌اي دارم؟ مگر نسبت به شهدا و خيلي‌هاي ديگر تعهدي دارم؟ اگر دارم، چه كرده‌ام تا بحال؟ خودم كه مي‌گويم هيچ، هيچ كه نه ولي آن اندك كاري هم كه انجام داده‌ام هزار و يك "اِن قُلت" دارد به قول طلبه‌ها. مي‌توان كاري كرد، هر چند كم، هر چند ذره‌اي. ولي نمي‌توان دربرابر آن‌ عظمتي كه رخ داد سكوت كرد و نبايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:32  توسط حميد  | 

 خوب بود. اين دفعه هم خوب بود. دفعات قبل هم خوب بود. فقط مثل هميشه، تو يكّي، رعايت حال ديگران رو نكردي. همينه، درست بشو هم نيستي به احتمال نود و نه درصدم ثانيه ضربدر هيجده عيار. 
آخه لامسسب! مي‌مردي حرف نمي‌زدي و درباره‌ي اتوبوس واحدراني درميان ميله‌هاي وسط خيابون ايحضار نظر نمي‌كردي؟ اون خانم محترمه مأخوذ به‌حيا كه تازه حرفش رو شروع كرده بود، تازه توي اون جمع اومده بود، تازه با جمع آشنا شده بود، تازه افطار كرده بود. فِرتي حرفش رو قطع كردي و حالش رو توي اون جمع گرفتي و شخصيت زيبات رو نشون دادي و شدي متخصص اتوبوس بيعارتي؟ لابد بعدش هم تا صُب خوابت نبرده، از بس كه ذهنت مشغول عذرخواهي از ايشون بوده! هي هم خودخوري كردي كه اصلن كاش حرف نمي‌زدم، كاش نمي‌رفتم. محفل به اون خوبي، افطاري و شام به اون قشنگي، جمع محترمين و محترمات، فقط تو بايد حرف مي‌زدي كلنگ؟ بزنم توي سرت با همين، اِممممم، با همين برگه يه صفحه‌اي نظرسنجي كه رو ميزَمِه؟ حيف كه از توي وبلاگ نمي‌تونم بزنم توي سرت، حيف و حيف كه ممكنه اينجا رو هم نخوني، شايد هم بخوني!
بچه جون! كِي مي‌خواهي آدم شي، كِي؟ نگفتم نرو؟ نگفتم مثل هميشه بازهم اخلاقاً بدهكار مي‌شي؟ گوش ِ شنوا نداري كه آخه.
ديگه چطوري؟ خوبي؟ خوشي؟ خوشت اومد نصيحتت كردم؟ آخرين نصيحتم هم اينه كه لطفاً ديگه در مجامعي اينچنيني تشريف نيار كه فقط ضدِحالي و بس! خوش اومديخخخخخخخخخخخخخخخخخ!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:0  توسط حميد  |