تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

تمرين مي‌كنم براي ننوشتن. ديگه مجالي براي نوشتن در اين وبلاگ نمي‌بينم. لااقل فعلاً. خودم زياد رضايت ندارم از اين نحوه‌ي نوشتن. نوشتني كه برمبناي حذف است. حذف بخش مهمي از حرف‌هايي كه مي‌خواهم بزنم.
اصلاً، هيچي...شرمنده‌.
اين مطلب هنوز ناقص است.۲۱/۸/۸۶

و اينك ادامه‌ي اخبار:۲۲/۸/۸۶
احتمالاً با ننوشتن من جامعه‌ي محترم وبلاگي از فيض عظيمي محروم خواهند شد! شايد هم عرش اينترنت به لرزه در خواهد آمد! ولي نه، جاي خالي‌ام حالا حالاها پر نمي‌شود. ثلمه وارد مي‌شود به ساحت وبلاگ!
شاعر بهم مي‌گه: آقا، تو كز وبلگ ديگران بي‌غمي، نشايد كه كامنت نهند وبلگي. چرا اينقدر ناز مي‌كني اصلاً، برو ديگه خيال همه رو راحت كن، دلت خوشه. چند دفعه تاحالا رفتي و برگشتي؟
--------
شايد هم نوشتن رو ادامه دادم ولي: كمتر و كمتر، كمتر و كمتر؛ هي!(ريتميك قرائت نكنيد لطفاً)

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 14:26  توسط حميد  | 

ولادت حضرت فاطمه‌ي معصومه سلام‌الله عليها مبارك.
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 14:15  توسط حميد 

و اما الشهداء،
دوستي از من خواست تا با جستجوي اينترنتي در مورد شهداي يك شهر، تعدادي وصيت نامه پيدا كنم و دريك مجموعه گردآوري كنم. بعد دخترش با اضافه كردن بخش‌هاي ديگر به عنوان تحقيق دانش آموزي براي دبيرستانش ببرد. زياد راغب به اين كار نبودم ولي دراثناي جستجو به وصيت‌نامه كه رسيدم و تعدادي از اون‌ها رو خوندم، پيش خودم گفتم خدا رو شكر كه به اين وسيله هم شده تلنگرهايي رو دريافت كردم تا يادم نرود چه تعهد سنگيني دارم.

فرازی از وصیت نامه شهید سعید نظری:

(تولد ۱۳۴۵، شهادت۱۳۶۶)

لااقل این دفترچه از روی ناچار به مطالب من گوش می دهد

این هم اگر چاره داشت مرا رد می کرد

زندگی به قول ادبا همچون شمعیست فروزان که روزی تمام خواهد شد

اما زندگی من همچون شمعیست که اول راه خاموش شد.

فعلاً زندگی برای من همچون جزیره‌ای شده است که

آب هر لحظه برای آن موج‌های سنگین می‌زند

تا بالاخره آنرا در خود هضم کند و از آن

چیزی باقی نخواهد ماند.

براستی که لذت زندگی را شهدا دانستند

فقط لذت زندگی هنگامی است که در میدان نبرد و هنگام جان دادن به جان آفرین باشد.

فقط شهدا هستند که جای خود را در بهشت خریدند و حال آنکه ما تا گردن در خون شهدا فرورفته‌ایم

و بار سنگینشان هم بر دوش ما اما انگار نه انگار که چنین حدیثی است.

منبع: وبلاگ پاسدار شهيد سعيد نظري

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 11:43  توسط حميد  | 

شهادت حضرت امام صادق عليه‌السلام رو تسليت عرض مي‌كنم.
از اينجايي كه مي نويسم نمي‌شد راحت وارد سايت شد. اينترنتمون مشكل داشت.
از خونه هم نشد كه نشد. مهمون داشتم و اين بهونه‌ها.
خلاصه كه شرمنده شديم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 14:42  توسط حميد  | 

سايت‌هاي خارجي‌اي كه فضاي رايگان در اختيار قرار مي‌دهند خيلي وسوسه كننده‌اند. مخصوصاً آنهايي كه گيگشون هم زياده. ولي كمي كه فكر مي‌كنم و ياد ايميل‌هاي اسپم فراوان مي‌افتم و از اين سخنان محترمانه، عطايشان را تا فرصت بعدي به لقايشان مي‌بخشم به رايگان! ما نيستيم اين‌كاره. درفرصت مناسب شايد از لطفشون بهره مند شديم احياناً.
تكمله:
مطلبي سرد و يخ و لوس، درست مثل قبلي و خيلي ديگه از حرف‌هايت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 8:30  توسط حميد  | 

۱-چشم شيطون كر!
۲-نوشتن داستان‌هاي من و كاميون زيباي حمل زباله در نيمه شب!
۲.۵-همسايه‌ي محترم؛ لطفاً مثل من زباله‌ها رو ببر سر كوچه داخل اين سطل بزرگا بينداز. نذار زير چرخ ماشينم، وقتي پلاستيكش بتركه خوشبويي و ميكروب شامل حال تو هم مي‌شه، زرنگ!
۳-ممكنه من فردا مريض وبلاگم بشوم! مرخصي استعلاجي بديد براي صد روز!
۴-حكيم ابوكامنت بي‌آرتي.
۵-بررسي كنم ببينم در مخيله‌اش نمي‌گنجد درسته يا نمي‌كُنجَد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 17:59  توسط حميد  | 

اول از همه اين‌كه آدرس يه كليپ خوب رو كه توسط آقاي بوترابي عزيز طراحي شده رو در پيوندهاي روزانه قرارداده‌ام، ديدنيه.
دوم اين‌كه ظاهرم طوريه كه دراولين برخورد زهره‌ي بيننده رو مي‌بره ولي واقعاً اينجور نيست و هزاران نفر تاحالازهره صاحابش رو برده‌اند. خلاصه، ديروز براي يه كاري رفته بودم به اداره‌اي تخصصي كارشناسي، ارجاع داده شدم به اتاق خَوانوم‌هاي كارنشناس. نشسته بودم و اتفاقي نگاهم به مانيتور كامپيوترهاشون افتاد. خودم رو زدم به اون راه كه يعني راحت باشيد، من هم از خودتونم، چيزي نديده‌ام. چشمتون روز بد نبينه، يكي‌شون داشت با وبلاگ‌ها ‌بازي مي‌كرد! هم از وبلاگ‌هاي بلاگفا
بود و هم پرشين‌بلاگ. يكي دوبار هم يواشكي نگاه كرد ببينه من حواسم هست يا نه. دقعات بعد كه خيلي سريع نگاه كردم(مثل اين فيلم‌هاي خارجي كه در سه ثانيه نگاه؛ كل اطلاعات يه مركز كامپيوتر رو تخليه مي‌كنند) ديدم صفحه‌ي جستجوي انگليسي گوگل را باز كرده و نتايج يه جستجوي انگليسي جلوي ديدشه! يعني داشته كار كارشناسي مي‌كرده. يكي ديگه از خوانومات هم كتابي بنام "گوسفند باشيم" يا همچين چيزي رو روي ميزش گذاشته بود و اين‌ها كه براي آروم تر شدنشون تقاضا كردم اون كتاب رو ببينم و در موردش دو سه كلمه تأييد آميز بگم(قورباغه رو نگاه كن). مانيتور كامپيوتر او هم كه همانند ديگري بود! با ديدن اين چيزها قلبم آروم شد. چرا كه تصورم اين بود كه فقط من يكي هستم كه علاقه‌ي وافري مثل "بيسكويت ويفر" به وبلاگ دارم و همزمان با كار، دستي هم بر صفحات وب! و پايي هم بر پدال پرينتر و مخي هم فعال و فكور به انواع مواد لازم براي پرداخت اقساط يا فهم رموز موفقيت در يك ساعت!
اين است و جز اين نيست كه هر كه را بهر كاري آفريده‌اند و فارغ التحصيلان دانشگاه‌هاي هزارگانه رو هم براي همين نوع كار كردن تخصصي مرتبط با رشته‌ي تحصيلي!

خودنمايي:
تازگي‌ها با گوگل ريدر كار مي‌كنم. سرعت عمل رو بالا مي‌بره در خوندن وبلاگ‌ها.
مطالبي بيشتر درباره گوگل ريدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 8:33  توسط حميد  | 

حرفهای ما هنوز ناتمام . . .

قیصر امین پور

تا نگاه می کنی:

                       وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی . . .

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

         چقدر زود

                       دیر می شود!

منبع: وبلاگ ادب آباد

قيصر امين‌پور از دنيا رفت.
درگذشت شاعر ولايي، "قيصر امين پور" رو تسليت عرض مي‌كنم.
متن خبر پركشيدن ايشون رو در خبرگزاري ايسنا و سايت الف ملاحظه فرماييد.

آخرين شعرهاي منتشرشده «قيصر ‌امين‌پور» به نقل از خبرگزاري فارس:

«قيصر امين‌پور» يكي از پرطرفدارترين شاعران امروز ايران بود كه آخرين مجموعه شعرش با نام «دستور زبان عشق» در كم‌تر از دو ماه به چاپ دوم رسيد.

 
آن‌چه در پي مي‌آيد گزيده‌اي از اين مجموعه شعر است:

* سفر ايستگاه
-----------------------

قطار مي‌رود
تو مي‌روي
تمام ايستگاه مي‌رود

و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌هاي ايستگاه رفته
تكيه داده‌ام!


* فراخوان
-------------------

مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآورده‌ام؟


* دستور زبان عشق
-------------------------

دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟

مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد


* معني جمال
---------------------

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه‌ها
معشوق آشناي همه عاشقانه‌ها

اي معني جمال به هر صورتي كه هست
مضمون و محتواي تمام ترانه‌ها

با هر نسيم، دست تكان مي‌دهد گلي
هر نامه‌اي ز نام تو دارد نشانه‌ها

هر كس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شكوفه، خوشه گندم به دانه‌ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ كرانه‌ها

باران قصيده‌اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌اي به زبان زبانه‌ها


* غربت
----------------

دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها
كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها

به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!
خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!‌

چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها

زلال بود و روان رود روبه دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها

خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها

* هر چه شعر گل كنم
------------------------------
براي سيد حسن حسيني عزيزم

سنگ ناله مي‌كند: رود رود بي‌قرار
كوه گريه مي‌كند: آبشار، آبشار!

آه سرد مي‌كشد، باد، باد داغدار
خاك مي‌زند به سر آسمان سوگوار

سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد
برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پيچيد و تاب شد جست‌وجوي جويبار

برلبش ترانه، آب، از گدازه‌هاي درد
در دلش غمي مذاب، صخره صخره كوهوار

از سلاله سحاب، از تبار آفتاب
آتش زبان او، ذوالفقار آبدار

باورم نمي‌شود، كي كسي شنيده است:
زير خاك گم شوند قله‌هاي استوار؟

بي‌تو گر دمي‌ زنم، هر دمي هزار غم!
روي شانه دلم، هر غمي هزار بار!‌

هر چه شعر گل كنم، گوشه جمال تو!
هر چه نثر بشكفم، پيش پاي تو نثار!

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 9:14  توسط حميد  | 

چطوري پير بابا؟
يو هَو اِ كال!
درگيري با خودت؟
شاكري يا كافر خدا نكرده؟
حركت كن، يأس رو بگذار كنار.
ازقديم گفته‌اند از تو حركت، از خدابركت!
توكل كن به خدا.
ياعلي مدد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 16:10  توسط حميد  |