تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

۱-تكرار عبارت "توكلت علي ‌الله" هم تأثيرات عجيبي دارد. كاري مي‌كند كارستان!
در خيلي از موارد، توكل داشتن براي رفع موانع مادي و معنوي حرف اول را مي‌زند. باقي پيشنهاد‌ها و راه حل‌ها چيزي است درحد كشك!
۲-ديروز در راه آمدن به محل كار شعري كه در كتاب فارسي سال چهارم دبيرستان داشتيم بي‌ اختيار به ذهنم رسيد و دو سه بار آن را زمزمه كردم:
"اي از بر سدره شاهراهت   وي قبه عرش تكيه گاهت"*
الحمدلله حال بسيار خوشي دست داد كه ادامه دارد.
۳-"چهل سالگي" را كه پشت سر گذاشته‌ام، اوضاع روحي‌ام خيلي فرق كرده است. بيش‌تر به خودم نهيب مي‌زنم كه:
فلاني! از مرز سني‌ ِ خاصي عبور كرده‌اي. حواست بايد جمع جمع باشد، كه انتظار از تو، بيش از پيش است.


*شعر از: جمال‌الدین اصفهانی فرزند عبدالرزّاق(قرن ششم هجري) در وصف پيامبراكرم(ص)

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 14:9  توسط حميد  | 

عمر گرانمايه در اين صرف شد
تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
(شيخ اجل سعدي عليه الرحمه)

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 13:45  توسط حميد  | 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان علیه السلام
ولادت حضرت موسی‌بن جعفر علیه السلام رو تبریک عرض می‌کنم. انشاالله که مورد توجه خاص حضرات معصومین علیهم‌السلام باشیم. 


جمعه‌ است یا صاحب الزمان، متی ترانا و نراک؟و باقی حرف‌های ناگفتنی.
+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 3:31  توسط حميد  | 


مطلب اول:

پنجم ماه صفر، شهادت حضرت رقيه‌ سلام‌الله عليها رو تسليت عرض مي‌كنم.


در جستجوي اينترنتي‌ به صدها بيت شعر دست پيدا كردم. ولي اين شعر خيلي به دلم نشست:
 
زائرین قبر من

زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت
مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت

دخترى بودم سه سـاله دستــگير و بي‌پـدر
مرغ بي‌بـال و پرى را اين قفس كاشانه است

داشتم من بسترى از خاك و بالينى زخـشت
همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است

تكيه مي‌زد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد
اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت

بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن
پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است

محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن
ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است

شاعر؟؟؟
مأخذ: شيعتي


مطلب دوم:

يكشنبه‌اي كه گذشت دعوت شدم براي رفتن به جلسه‌ي نقد وبلاگ‌ها كه در فرهنگسراي دانشجو برگزار مي‌شه. رفتم. عصري بود و هوا هم كمي سرد. قراربود ساعت پنج تا هفت باشه كه بخاطر نماز مغرب و عشا با تأخير برگزار شد. از بين بيست و نه وبلاگ نقد شده در جلسات قبلي، يكي قرار بود كه بعنوان برترين انتخاب بشه كه شد. با رأي گيري در آمفي تئاتر، وبلاگ دوست خوب و خوش برخوردم حاج حميد انتخاب شد و جايزه‌اش رو دريافت كرد، مباركشون باشه. دلم هم براي دوباره ديدنش تنگ شده بود كه جلسه بهونه‌اي شد براي تجديد ديدار.
با تعدادي از وبلاگ‌نويس‌هاي قديمي هم سلام و عليك و ديدار كردم. دوستاني كه قبلاً از طريق وبلاگ اون‌ها رو مي‌شناختم. با بعضي از عزيزان هم همون‌جا آشنا شدم.
جلسه‌ي خوبي بود و جاي شما خالي، خيلي خوش گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 13:7  توسط حميد  | 

۱- يك مسئله جامعه شناختي! چرا بعضي‌ها مي‌توانند حرف دلشان را بزنند ولي من فقط مي‌توانم "دل حرفم" را بزنم؟ 
۲- يك ضرب‌المثل نامعروف هست كه: هرگاه دلت گرفت و راه چاره‌اي نيافتي، وبلاگ بنويس دل‌انگيز. وبلاگ.

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 16:8  توسط حميد  | 


يا اباعبدالله.
عجب شیرینه اين عشقبازي با نام و ياد حسين.
قديم‌ترها
ما نمي‌دونستيم،
گم كرده راه بوديم.
كم كم آموختند به ما
كه ناز و نياز
عندالحسين، عندالحسين.
عالم به فدات.

---
عنوان پست و كلمه‌‌اي از سطر دوم تغيير داده شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 14:2  توسط حميد  | 


باد كه مي‌وزه، علم سبز سر آن كوچه‌ هم به اهتزاز در مي‌آيد و با زبان بي‌زباني من رو به ديدن اهتزازش دعوت مي‌كنه. ما كه ارباب داريم و توفيق زيارتش رو نداريم، به همين چيزها دلخوشيم و عشقبازي‌مان هم با بيرق و علم‌ و ساير نمادهاي منتسب به او است. همينو عشقه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 10:42  توسط حميد  | 


يك داستانك نوشتم، ديروز. موفق باشم!
باور دارم كه راه‌هاي ميانبري هم براي رسيدن به خواسته‌ها وجود دارد. البته منافاتي هم با دو دو تا چهار تا ندارد و از حيطه‌ي منطق هم خارج نيست.
يا كاشف‌الكرب!
"بي‌ارزشم و جز تو خريدار ندارم" رو خيلي دوست دارم. همون كه ادامه‌اش "گيرم نخرندم به كسي كار ندارم" هست. بنابراين دوست دارم در ركاب شما باشم.
فداي لب تشنه‌ات حسين.
و سلام بر امام سجاد عليه‌السلام كه ديروز، سالروز شهادتشون بود.
خيلي شنيدم و شنيديد كه حضرت به آب كه نگاه مي‌كردند گريه مي‌کردند. ما نمي‌فهميم. هيچ ‌كداممان، هيچ كدام! درك نمي‌كنيم.

تكمله:
بازباران باصداي گريه‌هاي كودكانه رو هم نويسنده‌ي محترم وبلاگ آلوچه معرفي كرده‌اند، ملاحظه فرماييد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 13:6  توسط حميد  | 


سالروز بازگشت مردی بیدار دله که خیلی‌ها رو از خواب غفلت بیدار کرد و تموم مردم ایران و خیلی جاهای دیگه مدیونش هستند. روحت شاد امام عزیز، ای عاشق یک دل حسین. یاد محرم اون سال بخیر. امسال که خیلی محرمش حال و هوای اون سال رو داره.

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 2:35  توسط حميد  | 

خوابم مياد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 15:3  توسط حميد 


تكيه‌هايي كه هر روز از كنارشون رد مي‌شدم كم‌كم برچيده شدند. رويا بود يا واقعيت؟ چه زود! فقط گوشه و كنار علم‌هاي بزرگي ديده مي‌شه به رنگ سبز و سرخ و پرچم‌هايي كه بر سردر بعضي از منازل و اماكن ديگه برافراشته‌اند. حسين جان، خوشحالم كه هنوز توفيق ديدن چنين صحنه‌هايي رو دارم. ممنونم‌ارباب، ممنون.
وقتي از جاي خالي تكيه‌اي رد مي‌شوم، مي‌گويم يادش بخير اينجا براي اربابمون اقامه‌ي عزا شده بود. اين قطعه از زمين حتماً به خودش افتخار مي‌كنه و لابد حسرت مي‌خورند به زمين مقدس كربلا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 14:7  توسط حميد  | 


يكي ديگه رفته به مراسم زيارت عاشوراي اينجا و براي امام حسين گريه كرده، حقير، نرفتم و نان و پنيرش را ميل مي‌كنم. سنگك بانضمام پنير و خرما. همه رقمه هواي ما رو داري آقاجان؟ ياعلي.
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 19:17  توسط حميد  | 


تاسوعا. يادش بخير. عده‌اي بودند و عده اي هم نبودند. ظهر تاسوعا، غوغايي بود. آهاي دوستدار اباالفضل! جات خالي بود.
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 
حسيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، حسين. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 19:16  توسط حميد  | 


دوباره يه شبه عشق يا توهم عاشق شدن به سبك كلنگي و اساسي افتاده به جونم. خوشم مي‌آد از اين احوالات. چند وقتي بود از من دور بود يا شايد هم من از اون غافل.
يا سلطان عشق، حسين! يا علي و يا قمر آل‌هاشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 19:9  توسط حميد 

پيدايش كردم. اينقدر گشتم و جستجو كردم تا وبلاگ جديدش رو پيدا كردم. ه. رو عرض مي‌كنم. خيلي زيبا نوشته. كلي هم عكس داره وبلاگش و فيلم و از اين عناصر جالبناك. يا صاحب صبر. يه دفعه‌اي ياد كارهايي كه دارم افتادم و قول‌هايي كه به اين و اون داده‌ام براي سفارش‌هاي دوستانه‌شون. انجام مي‌شه ايشاللا. آره. داشتم مي‌گفتم كه جالبناكه وبلاگش. نوشته‌هايش هم. اين نوشته‌هايي كه از باور افراد برخاسته و حرف دل هست رو دوست دارم. حالا بگذريم كه خيلي‌هايش تلخه و غمناك ولي چه مي‌شه كرد كه يا واقعيت يا بر اساس واقعيت.
تو هم كه مي‌خوني بيا و بگو چي مي‌گي بابا؟ مبهم حرف زدن رو دوست داري انگار، نه؟ جواب- دو نقطه- نه- اما دوست ندارم از او اسم ببرم. خوشبختانه با اينكه دوست وبلاگي‌ام بوده و خداكنه باشه ولي تابحال يك كامنت هم در اين وبلاگ برايم نگذاشته. امروز لذت بردم از اينكه يافتمش. شايد يك‌سال بود كه خبري ازش نداشتم. يافتنش هم كاري نداشت چون همون اسم خودش رو داره وبلاگ تازه‌اش! هنر كردم!!!
سطح پايين نويسي‌هاي حقير رو مي‌بخشيد انشاالله. من از كلاس بالا نويسي و ذكر اصطلاحات خيري نديده‌ام. بهتر بگويم. دوست دارم اينجا خودموني بنويسم و ساده و روان. خيلي تخصصي نويسي و مقاله نويسي به نظر من جايگاهش توي وبلاگ‌هاي شخصي و دوستانه نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 18:55  توسط حميد 


با فاصله‌ی کمی از عاشورا، دلم برای نشستن پای منبر و روضه و ذکر مصیبت گوش دادن و عزاداری تنگ شده. حسینا، دلم قرار نداره؛ دریاب ارباب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 2:16  توسط حميد  | 

وبلاگ يكي از دوستان اينترنتي ناديده‌ام بدجوري "درونم" رو دگرگون مي‌كنه، نوشته‌هايش. عميق و فني و دلنشين. مطالبش ديني نيست ولي چون از سر راستي نوشته شده، مايه‌ي دلخوشي من شده. هر چند وقت يكبار يا دوبار يا بيشتر مي‌روم به سراغش. درون بايد براي اين ايام منقلب بشه. حالا خودم به كلمه‌ي درون اعتقاد چنداني ندارم و بايد بنويسم"روح و روان". اين وبلاگه يكي از بهونه‌هام مي‌شه براي عزاداري. همه‌اش كه براي خودم نبايد باشه، بايد ياد دوستانم هم باشم و اين ياد دوستان بودن برايم بهره‌‌ي بيشتري داشته از سفره‌ي گسترده‌ي ارباب عشق. 
حالا حدس قريب به يقين دارم كه دوستانم هم ياد من بوده و هستند در خيلي از جاها و زمان‌ها. دوستان ديده يا ناديده. دوستان؟ نه، همون‌هايي كه فقط وبلاگشون رو مي‌بينم و مي‌خوانم و هيچ ارتباطي هم باهم نداشته‌ايم، حتي با يك كامنت. این یادآوری‌ها برایم خیلی شیرین بوده و هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 17:45  توسط حميد