تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

.بعد از چندين سال توفيق شد و با دوستان رفتيم زورخونه. خيلي مفيد فايده بود و موجب تقويت روحيه. البته من فقط تماشاچي بودم مثل هميشه! ديگران به گود رفتند و من از چرخ زدن و ميل گرفتن و كباده و ضرب زورخونه و صداي مرشد كه اشعار پند و اندرز مي‌خوند لذت ‌بردم. اين بخش از پست رو صرفاً براي اطلاع دوست عزيزم كه اهل ورزش‌هاي سنگينه نوشتم. وبلاگ هم داره ايشون.

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 13:53  توسط حميد  | 

فرا رسيدن اربعين حسيني رو تسليت عرض مي‌كنم.
ايام مي‌گذره و باغفلتي خودساخته، از محرمي به محرمي و از اربعيني به اربعيني مي‌رسم. دريغ از توجهي كافي به لحظات از دست رفته‌ي اين ايام. هرروز دلم به اين پرچم‌ها و علم‌هاي سبز و مشكي خوش بود و سعي مي‌كردم اينجوري هم كه شده ياد حسين(ع) رو دردلم زنده نگه‌ دارم. چي دارم مي‌گم؟ راستش رو بخواهيد شب اربعين درحال رسيدنه و من هنوز دلم اربعيني نشده. حواسم كجا است؟ خدا مي‌دونه. پرچم‌ها و علم‌هايي كه هنوز برپا هستند خيلي بامعرفت‌ترند ازمن! لااقل تا اينجاي كار چهل روز و شب رو براي صاحبشون استقامت كردند و در برابر باد و باران و برف ايستادند. و اما من! منتظر بودم تاسوعا و عاشورايي بيايد و برود و والسلام. دلخوش باشم كه براي مولايم و اربابم عزاداري كرده‌ام و خيال كنم كه در احرام عشقم! خيالاته بابا. عاشق آن است كه دائم به دنبال يار باشه و مدام به فكر معشوق. مي شه راحت تعداد دقايق و ساعاتي رو كه درفكر اربابم بودم رو جمع بزنم. توجيه پشت سر توجيه!
ارباب درياب!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 13:54  توسط حميد  | 

اين دو سه روزي كه گذشت، وبلاگ يكي از دوستان وبلاگي ناديده‌ام "مهرزاد" را بازنگري مي‌كردم. از اولين تا آخرين پستي كه نوشت و رفت. عاشق بود و بزرگوار و بامرام. مدت زيادي است كه ظاهراً از او خبري نيست. شايد هم همين اطراف باشد. آرشيو نوشته‌هايش، خاطرات سال هشتاد و سه را بيادم آورد و ابراز محبت‌ها و الطافش به دوستان ِ سايتي كه اكنون وجود خارجي ندارد. ذكر خير اين دوست لازم بود. هركجا هست دست علي بهمراهش.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 10:39  توسط حميد  |