.بعد از چندين سال توفيق شد و با دوستان رفتيم زورخونه. خيلي مفيد فايده بود و موجب تقويت روحيه. البته من فقط تماشاچي بودم مثل هميشه! ديگران به گود رفتند و من از چرخ زدن و ميل گرفتن و كباده و ضرب زورخونه و صداي مرشد كه اشعار پند و اندرز ميخوند لذت بردم. اين بخش از پست رو صرفاً براي اطلاع دوست عزيزم كه اهل ورزشهاي سنگينه نوشتم. وبلاگ هم داره ايشون.
فرا رسيدن اربعين حسيني رو تسليت عرض ميكنم.
ايام ميگذره و باغفلتي خودساخته، از محرمي به محرمي و از اربعيني به اربعيني ميرسم. دريغ از توجهي كافي به لحظات از دست رفتهي اين ايام. هرروز دلم به اين پرچمها و علمهاي سبز و مشكي خوش بود و سعي ميكردم اينجوري هم كه شده ياد حسين(ع) رو دردلم زنده نگه دارم. چي دارم ميگم؟ راستش رو بخواهيد شب اربعين درحال رسيدنه و من هنوز دلم اربعيني نشده. حواسم كجا است؟ خدا ميدونه. پرچمها و علمهايي كه هنوز برپا هستند خيلي بامعرفتترند ازمن! لااقل تا اينجاي كار چهل روز و شب رو براي صاحبشون استقامت كردند و در برابر باد و باران و برف ايستادند. و اما من! منتظر بودم تاسوعا و عاشورايي بيايد و برود و والسلام. دلخوش باشم كه براي مولايم و اربابم عزاداري كردهام و خيال كنم كه در احرام عشقم! خيالاته بابا. عاشق آن است كه دائم به دنبال يار باشه و مدام به فكر معشوق. مي شه راحت تعداد دقايق و ساعاتي رو كه درفكر اربابم بودم رو جمع بزنم. توجيه پشت سر توجيه!
ارباب درياب!
اين دو سه روزي كه گذشت، وبلاگ يكي از دوستان وبلاگي ناديدهام "مهرزاد" را بازنگري ميكردم. از اولين تا آخرين پستي كه نوشت و رفت. عاشق بود و بزرگوار و بامرام. مدت زيادي است كه ظاهراً از او خبري نيست. شايد هم همين اطراف باشد. آرشيو نوشتههايش، خاطرات سال هشتاد و سه را بيادم آورد و ابراز محبتها و الطافش به دوستان ِ سايتي كه اكنون وجود خارجي ندارد. ذكر خير اين دوست لازم بود. هركجا هست دست علي بهمراهش.
