تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله


السلام علیکِ یا بنت موسی‌بن جعفر عليهماالسلام
شهادت حضرت فاطمه‌ی معصومه سلام الله علیها رو به محضر مبارک امام زمان(عج) و شیعیان و محبین ایشان تسلیت عرض می‌کنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 18:11  توسط حميد  | 

صلي الله عليك يا ابامحمد يا حسن‌بن علي‌العسكري

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 13:51  توسط حميد  | 

چه خوب! هنوز قدرت تجسم ذهني يك برگ سبز نازك و لطيف تازه جوونه زده‌ي بهاري درخت نمي‌دونم چي‌چي رو دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:32  توسط حميد  | 

انگار اصلاً دكتري وجود نداشته با اين مشخصات. همون دكتري كه چندي پيش نوشتم با من تماس گرفت و خوشحالم كرد. خدا بيامرزدش. البته الآن دو سه ماهيه كه از دنيا رفته، بالاي هشتاد سال رو داشت، خيلي خوش‌اخلاق بود و مردمي و مردم‌دار. بيش‌ترين دلخوشي‌اش هم اين بود كه در حضورش از "علي(ع)" حرف بزنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 13:54  توسط حميد  | 

اول:
اين حس هميشه در من وجود داشته كه حتماً و حتماً در بين خواننده‌هاي مطالب اين وبلاگم افرادي تيزبين وجود دارند كه مي‌فهمند چند درصد گفته‌ها و نوشته‌هايم براساس واقعيت است و اين كه آيا هميني هستم كه مي نويسم يا متفاوت با اين. اين موضوع كار نوشتن رو براي اين‌ حقير خيلي سخت مي‌كنه. خلاصه غالباً با مخاطبين نكته‌سنجي مواجه هستم(حالا زياد هم جدي نگيريد اين بخش حرف‌هايم رو!). چقدر اين توي اين سه سطر نوشتم!
دوم:
چقدر از بعضي از نوشته‌هاي خودم خوشم مي‌آيد. بعضي‌هايش هم وحشتناكه، ظاهر و باطنش يكي نيست انگار.
سوم:
تو چي مي‌گي ديگه؟ دوست دارم همين‌طوري بنويسم.
چهارم:
كلاس چهارم دبستان يادش بخير! با يكي دوست شدم كه سال‌ها است تا بينهايت پرواز كرده و من رو در حسرت قدم زدن در راهي كه رفته باقي گذاشته.
پنجم:
چقدر توهم دارند برخي از اين بلاگرها. شايد خودم هم شاملش بشوم گاهي. توهم پروفسور بودن، لات بودن، عارف بودن، رئيس كل جايي بودن و ....
ششم:
از جسارت و دل و جرأت وبلاگ‌نويس‌هاي اجتماعي و شخصي نويس كه با نام اصلي خودشون مي‌نويسند خوشم مي‌آيد. من كه در اين مدل وبلاگ‌نويسي‌ام هنوز جرأت نكرده‌ام. شايد روزي اين‌جوري نوشتيم.
هفتم:
تو موفق مي‌شوي! تو موفق مي‌شوي! مثبت فكر كن! انرژي مثبت بده به خودت و از ديوار خونه مردم برو بالا!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 14:11  توسط حميد  | 

خدا شيطون رو لعنت كنه كه به فكر آدم مي‌اندازه تا خيال كنه نسبت به ديگران برتري داره. 
سربازاش رو مي‌فرسته برامون تا اميدمون رو از دست بديم. البته يادش رفته ضرب المثل: در نوميدي بسي اميد است، پايان شب؛ سياه و سفيد است! به نظرم در اين‌جا شاعر مي‌خواسته بگه پايان شب كه سياهي تموم مي‌شه و ابتداي صبح كه هنوز آفتاب طلوع نكرده و عالم رنگي نشده، همه چي سياه و سفيد ديده مي‌شه. بنابراين اگه مخ يه چند صباحي هنگ كرد، به گيرنده‌هامون دس نزنيم. في‌الواقع مطلب، يه حالت برزخي رو خواسته توضيح بده كه موقع نوميدي سراغ بشر مي‌آيد. نشنيدي مي‌گن طرف چقدر برزخه؟ يعني همين حالت!
ادامه مطلب ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 16:31  توسط حميد  | 

سلام عليكم. حال شما خوبه؟ سال نوتون مبارك. ببخشيد كه نتونستم زودتر خدمت برسم و تبريك بگويم. يه كم ناخوش احوال بودم، يه كم كامپيوترم مريض شد و يه كم هم دسترسي كافي به اينترنت نداشتم. چه كنيم، اينجوريا است ديگه. زندگي همينه. بهرحال خداروشكر كه فرصتي پيداكردم تا بتونم به اندازه‌ي يه عرض تبريك خدمت برسم، هرچند كوتاه.
خدا كنه كه ديگه امسال سال ظهور امام عصر ارواحنا فداه باشه.
ايشاللا كه بلا نبينيد و دلتون خوش باشه. ايشاللا كه سال پربركت و همراه با آرامشي داشته باشيد، به مدد آقامون علي‌بن ابيطالب صلوات‌الله عليه. ياعلي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 15:24  توسط حميد  |