تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

شهادت حضرت صديقه‌ي طاهره سلام الله عليها رو تسليت عرض مي‌كنم.


دم در ساختمون محل كار؛
يك نگهبان خوش تيپ جوون: مشكي پوشيدي، طوري شده؟
- نه، ممنونم. اگه خدا قبول كنه براي ايام فاطميه(س) اس.
فاطميه اول كه قبول نيست! به روايت س.. ها است!
لبخند مليح معنا‌دار من و رد شدن از كنار اين دانشمند محدث! داراي علم رجال!!!

مدتي بعد در محل كار؛
يك ظاهرالصلاح چهل و چند ساله‌ با تحصيلات عالي‌ و موهايي نيمه سفيد از خيل رؤسا:
خدا بد نده آقاي....؛ تسليت عرض مي‌كنم! غم آخرتون باشه!
حقير: خواهش مي‌كنم. چيزي نيست، كسي فوت نشده، براي اين ايام مشكي پوشيدم اگه خدا قبول كنه!
ايشون با كمي دستپاچگي: آهان! خواهش مي‌كنم. قبول باشه. التماس دعا. التماس دعا.

مدتي خيلي بعدتر در همون‌جا:
يك خانم از نوع اسپورت و خيلي روشنفكر: اََََََااااااه. آقاي ... بازهم كه شما مشكي پوشيديد. خسته شديم ديگه.
دلمون گرفت!!!!! حالمون بد مي‌شه!!! اصلاً روايت هست كه كراهت داره!
اينجانب:آهان، روايت هست! روايت!(در دلم: چقدر اهل حديث زياد شده تازگي‌ها، چقـــــــدر!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 18:27  توسط حميد  | 

مهم اين است كه خوانده شود وبلاگ، ولو اين‌كه با انواع readerها باشه.
كليك كردن روي دكمه‌هاي مجازي وبلاگ مثل ارسال مطلب، خواندن نظرات و ...حس خوبي به من مي‌ده.
همين حس رو موقع فشار دادن دكلانشور دوربين عكاسي مكانيكي و باز و بسته شدن پرده‌ي شاتر اون موقع عكس گرفتن دارم.
وبلاگ‌هاي تعداد زيادي از دوستان مدت‌ها است كه آپديت نشده. دلايل مختلفي داره كه بعضاً در مورد خودم هم صدق مي‌كنه. مثلاً مشغله‌ي زياد، دلزدگي يا ناراحتي از رفتار بلاگر‌هاي ديگه، اقناع نشدن بواسطه‌ي وبلاگ نوشتن و خواندن، خستگي‌هاي مفرط روحي و جسمي از مسائل عديده‌ي اينترنتي و غيراينترنتي، و يا در مواردي احساس بي‌نيازي و غناي خاصي كه بعد از كسب فيض به انسان دست مي‌دهد. اين كسب فيض در شرايط مختلف صورت مي‌گيره: حضور در مجالس شادي يا حزن اهل بيت عليهم‌السلام، تشرف به مشاهد مشرفه و زيارتگاه‌ها و امثالهم و حالات توصيف نشدني معنوي ديگه مثل ياد مرگ و قيامت. به نظر من اين آخري درمورد وبلاگ‌نويس‌هاي مذهبي زياد صدق مي‌كنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 14:24  توسط حميد  | 

از همين ريل‌هاي قطار كه در هواي گرم تابستان چوب‌هاي تروارس زير آن‌ها بوي قطران مي‌دهد. باور كن همين هم حس خوبي به من مي‌دهد و يادآور خاطرات بسيار زيبايي از گذشته‌ام است. بازي‌هاي بچه‌گانه‌ي خطرناك در ايستگاه راه‌‌آهن، مثل گذاشتن سكه‌هاي پنج ريالي روي ريل و زير چرخ قطارهاي عبوري. فرياد شادي و هلهله‌ي كودكانه از اين‌كه سكه‌ي من له شده و سكه‌ي فلاني از روي ريل لغزيده و زير چرخ نرفته. بعدها راه رفتن روي ريل‌ كهنه‌شده اما براق از تردد ترن‌ها با يكي دو تا از رفقا و درس خواندن براي امتحان خرداد سال سوم دبيرستان. غافل بوديم! از اين‌كه به همين زودي مهمان قطارهايي مي‌شويم كه روي ريل‌هاي بي‌انتها ما را به ايستگاه بهشت مي‌برند. دلتنگم، براي لحظه‌اي كه با اشتياق و غربتي وصف نشدني روي خرده سنگ‌هاي كنار ريل ايستگاه استثنايي فرود آمديم و بانگاهمان رفتن قطار را تا محو شدن آخرين واگن از ديدمان دنبال كرديم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 17:9  توسط حميد 

السلام عليك ايهاالعبدالصالح،‌ المطيع لله و لرسوله و لأميرالمؤمنين
سلام بر ماه بني‌هاشم(ع)،
سلام بر درياي ادب، سلام بر اصل ادب.
سلام بر باب الحوائج
سلام بر عبد صالح!
سلام بر اطاعت محض!
سپه سالار حسين را عشق است.
هديه نثار حضرت ابوالفضل(ع) صلوات.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 18:29  توسط حميد 

اللّهم بلّغ مولانا صاحب‌الزمان(عج)

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدايا بسلامت دارش

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 18:27  توسط حميد 

اگر خسته جاني بگو ياعلي
اگر ناتواني بگو ياعلي
به بالاي دست علي دست نيست
تو كه زير دستي بگو ياعلي
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 17:43  توسط حميد 

حالا كه اينجوريه، باشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 13:53  توسط حميد  | 

به من مي‌گويد: مشكلت اين است كه عاشق نيستي! اگر عاشق باشي، توليد عشق خواهي كرد!
لااقل با عاشق‌ها بيش‌تر همنشين باش.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 16:6  توسط حميد 

چنان ياران فراموش كردند عشق، كه خشكسالي افتاد اندر دمشق!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 16:6  توسط حميد  |