|
تَوَكّلتُ عَلَيالله
|
شهادت حضرت صديقهي طاهره سلام الله عليها رو تسليت عرض ميكنم.
مهم اين است كه خوانده شود وبلاگ، ولو اينكه با انواع readerها باشه.
كليك كردن روي دكمههاي مجازي وبلاگ مثل ارسال مطلب، خواندن نظرات و ...حس خوبي به من ميده.
همين حس رو موقع فشار دادن دكلانشور دوربين عكاسي مكانيكي و باز و بسته شدن پردهي شاتر اون موقع عكس گرفتن دارم.
وبلاگهاي تعداد زيادي از دوستان مدتها است كه آپديت نشده. دلايل مختلفي داره كه بعضاً در مورد خودم هم صدق ميكنه. مثلاً مشغلهي زياد، دلزدگي يا ناراحتي از رفتار بلاگرهاي ديگه، اقناع نشدن بواسطهي وبلاگ نوشتن و خواندن، خستگيهاي مفرط روحي و جسمي از مسائل عديدهي اينترنتي و غيراينترنتي، و يا در مواردي احساس بينيازي و غناي خاصي كه بعد از كسب فيض به انسان دست ميدهد. اين كسب فيض در شرايط مختلف صورت ميگيره: حضور در مجالس شادي يا حزن اهل بيت عليهمالسلام، تشرف به مشاهد مشرفه و زيارتگاهها و امثالهم و حالات توصيف نشدني معنوي ديگه مثل ياد مرگ و قيامت. به نظر من اين آخري درمورد وبلاگنويسهاي مذهبي زياد صدق ميكنه.
از همين ريلهاي قطار كه در هواي گرم تابستان چوبهاي تروارس زير آنها بوي قطران ميدهد. باور كن همين هم حس خوبي به من ميدهد و يادآور خاطرات بسيار زيبايي از گذشتهام است. بازيهاي بچهگانهي خطرناك در ايستگاه راهآهن، مثل گذاشتن سكههاي پنج ريالي روي ريل و زير چرخ قطارهاي عبوري. فرياد شادي و هلهلهي كودكانه از اينكه سكهي من له شده و سكهي فلاني از روي ريل لغزيده و زير چرخ نرفته. بعدها راه رفتن روي ريل كهنهشده اما براق از تردد ترنها با يكي دو تا از رفقا و درس خواندن براي امتحان خرداد سال سوم دبيرستان. غافل بوديم! از اينكه به همين زودي مهمان قطارهايي ميشويم كه روي ريلهاي بيانتها ما را به ايستگاه بهشت ميبرند. دلتنگم، براي لحظهاي كه با اشتياق و غربتي وصف نشدني روي خرده سنگهاي كنار ريل ايستگاه استثنايي فرود آمديم و بانگاهمان رفتن قطار را تا محو شدن آخرين واگن از ديدمان دنبال كرديم.
السلام عليك ايهاالعبدالصالح، المطيع لله و لرسوله و لأميرالمؤمنين
سلام بر ماه بنيهاشم(ع)،
سلام بر درياي ادب، سلام بر اصل ادب.
سلام بر باب الحوائج
سلام بر عبد صالح!
سلام بر اطاعت محض!
سپه سالار حسين را عشق است.
هديه نثار حضرت ابوالفضل(ع) صلوات.
اللّهم بلّغ مولانا صاحبالزمان(عج)
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست
هر كجا هست خدايا بسلامت دارش
حالا كه اينجوريه، باشه!
به من ميگويد: مشكلت اين است كه عاشق نيستي! اگر عاشق باشي، توليد عشق خواهي كرد!
لااقل با عاشقها بيشتر همنشين باش.
چنان ياران فراموش كردند عشق، كه خشكسالي افتاد اندر دمشق!