تبليغاتX
ياحميد

ياحميد

تَوَكّلتُ عَلَي‌الله

یک شب خواستم وبلاگ بنویسم. گفتم چه بنویسم که معمولی باشد؟ چه ننویسم که دردسر ساز نباشد؟ یادم افتاد بنویسم: یک شب خواستم وبلاگ بنویسم. گفتم چه بنویسم که معمولی باشد؟ چه ننویسم که دردسر ساز نباشد؟ یادم افتاد بنویسم یک شب خواستم وبلاگ بنویسم...
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 2:5  توسط حميد  | 

پست حاضر را عمداً سفید ارسال کردم. چون دو دلیل داشتم: اول آنکه نمی‌خواستم پست قبلی را مکرراً ببینید و در آن کامنت بگذارید. دوم آنکه برای عید مبعث حرف قابل عرضه‌ای نداشتم. و امیدوارم خوش گذشته باشد و عیدتان هم مبارک.
و دلیل تأییدیه گذاشتن برای کامنت‌هایش را اگر یادم آمد می‌گویم. فعلاً که یادم نیست.
 و چرا عنوان را نقطه "." انتخاب کردم؟ چون عنوان پست معلوم نبود. از طرفی هم خواستم معلوم کنم مطلبی ارسال شده است و اشکال از رایانه‌تان در رؤیت وبلاگم نیست. در خاتمه از اینکه وقت شریفتان را با این مطلب و صفحه سفید قبلش گرفتم بی‌نهایت عذر می‌خواهم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:37  توسط حميد  | 

ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما. معذرت می‌خواهم. من توی آن یکی استودیون داشتم شعر می‌خواندم. یادم رفت که موضوع میزگرد اینجا چیز دیگری است. بله. روش‌های هشت گانه‌ای برای کاهش مصرف کاغذ داریم. ارزون و بی درد. بنده در تالار عروسی وزارت سنایع و بهداشت و پرورش که بودم هم عرض کردم که ادغام این دو وضارط هم خوب است. پارسال همین موقع ما دایی مو السفر بودیم. دایی مون سفر نبود که. دایی مون سفر بودیم، خودمان. آنجا گفتم که کاغذ یک طفل معصومی است که نگو. درخت را بر می‌دارند چوب چوب می‌کنند بیچاره را.
1.موقع نوشتن باید از خودنویس درجه یک خارجی استفاده کنید تا هر جا دید شما دارید زیاده روی می‌کنید در مصرف کاغذ، خودش دیگر ننویسد.
2. استفاده از آب پیاز. مطالب را با همان خودنویس و آب پیاز داغ می‌نویسید و بعد دیده نمی‌شود. نامرئی است. هم نوشته اید و هم ننوشته‌اید.
3. نوشتن روی دستگیره و دم کنی! قابلمه. ماهی تابه. و امثالهم. خودش یک نوع کاهش مصرف است. چون نمی‌توانید روی آن‌ها بنویسید و خسته می‌شوید و دیگر از هرچه نوشتن است حتی روی کاغذ متنفر می‌شوید. این هم روش سوم.
حقیقتاً دلم می‌خواهد باز هم ادامه بدهم. ولی صبح باید بروم محل کار دارم. این فلش ما هم ویروس می‌دهد.
4. خود همین فلش مموری! بهترین وسیله است در مصرف کاهش کاغذ. و هم مبارزه با چاقی. مرتب باید بزنید به رایانه و دوباره از آن جدایش کنید. عرق خواهید کرد و نفس نفس می‌زنید. خودش باعث کاهش مصرف کاغذ است و کمبود وزن چاقی.
بینندگان عزیز. من خوابم می‌آید. شما چطور؟ مگر فردا کار و زندگی ندارید نشسته‌اید پای تلویزیون؟
5.پنجم. بله کلاس پنجم یک درسی داشتیم بنام: کلمه ها و ترکیب‌های تازه. نه. این نبود. خسیس بود مال مولیر. اونجا من عرض می‌کنم که اگر خسیس باشید هم خوب است و دلتان نمی‌آید که هی تند و تند کاغذ نازنین را مصرفش کنید. این خوب است.
6. پنج روش را گفتم. سه تای دیگرش را چه کنم؟ ای بخشکی شانس. آهان. بله. می‌رویم و مثل آن مرد چشم منحنی یعنی جوم وَنگ با راهزنان کشتی دار مبارزه می‌کنیم و دوست می‌شویم تا هم لاغرتر شویم در چاقی و هم کاغذ از آن کشتی‌های عبوری بگیریم.
7 و 8. روش هفت و هشت را بخاطر صرفه جویی در مبارزه با کاغذ نمی‌گویم. شب خوش.

تصویر آقا مولیر خدا بیامرز: نمی‌دانم در این تاریخ ازدواج کرده بوده یا خیر. کلاً از ازدواجش نمی‌دانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 3:20  توسط حميد  | 

شما کافی است یک عددش را در زندگی داشته باشید تا بفهمید من چه می‌گویم. هرچه نادیدنی است را خواهید توانست دیدن کِرتاهه. قوقل آنالیتیک رو می‌گویم و قوقل ریدرز دایجست{معرب بیسکویت ساقه طلایی!{{
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 2:42  توسط حميد  | 

خوش به حال اون‌هایی که خالصند. بی ریا. صاف صاف. زلال زلال. من هنوز زلال نشده‌ام. هنوز! مواظب خودتون باشید که آلودگی‌ام به شما سرایت نکنه. ضمناً این یک ماه و اندی که گذشت، فشار عصبی زیادی رو متحمل شده‌ام و می‌شوم. از سوی کسانی که متأسفانه هیچ منطقی ندارند. به گوینده می‌نگرند نه به گفتار، در حالی که فرموده‌اند امام معصوم علیه‌السلام که: به گفتار بنگر نه به گوینده. ضمناً اگر از رفاقت با من انصراف داده‌ای یا می‌خواهی منصرف بشوی، لطفاً بهم بگو. منظورم یه فرد خاص نیست. همینطوری یه دفعه نگذار و برو که هزار تا خیال به سرم بزنه.  والسلام.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 4:11  توسط حميد  | 

به دلم افتاده یه صد و بیست سی سالی عمر می‌کنم. با برکت هاااا!
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 2:54  توسط حميد  | 

خوندم. برای بار چندم؟ نمی‌دونم. یادم نیست. اصلاً نشمرده‌ام که. داستان‌های کوتاهی که نوشته و توی وبلاگش گذاشته رو بارها و بارها خونده‌ام. هر وقت دلتنگم یا فضای سنگینی رو بر خودم حاکم می‌بینم می‌روم سراغ حرف‌هایش. نه بابا. قبلاً هم توی یکی از پست‌هایم نوشته‌ام. از دین و مذهب چیزی نگفته ولی حرف‌هایش خالصه. اون قدری که من مدعی رو مدام به سمت خودش بکشونه. می‌دونی، یه عکس زیبای هنری رو تصور کن. بیش‌تر از یه کادره یا یه لحظه؟ نیست که؟! ولی دلت می‌خواهد هی نگاهش کنی. هر بار هم انگار تازه تر از بار قبله. کار "اصیل" به‌نظر من اینطوریه. حرف‌های تلخ و غمناک این وبلاگه هم اینجوریه. پر از درده و رنجی که نویسنده تصویر کرده. با همه‌ی این اوصاف دلنشینه و بهم آرامش می‌ده. انگار بخشی از وجودم بین حروف و جملاتشه. بخشی از آنچه که هیچ جا ننوشته‌ام. اشک من رو در میاره. بعدش هم مهربون می‌شوم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 1:37  توسط حميد  | 

یاد آقا"نوید"بخیر. هرکجا هست خدایا بسلامت دارش. اینقدری معرفت داشت که بین اون‌همه جمعیت که در سالن نشسته بودند، وقتی هدیه‌ام را گرفتم و از سن پایین اومدم، از روی صندلی‌اش در ردیف اول کنار آدم‌های مشهور، بلند شد و با من سلام و علیک گرمی کرد و بهم تبریک گفت. حالا، این روزها چند باری یادش افتاده‌ام و جایش رو خالی می‌بینم. نمی‌دونم کجا است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 1:21  توسط حميد  | 

حالا نزدیک اذان صبح است. کمی از گرد و غبار وارداتی این چند روزه هم دارد یواشکی وارد مجرای تنفسی‌ام می‌شود. چرا خوابم نمی‌برد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 3:56  توسط حميد  | 

ماحصل کلام اینکه، رمان نویس و شاعر و قصه‌گو و طنز پردازها و امثالهم افزایش چشمگیری خواهند یافت، حرفه‌ای‌تر از قبل. قورباغه را قورت بده و پنیر منیر منو کی برداشت رو بی‌خیال. برو توی کار تخیل و داستانسرایی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 0:50  توسط حميد  | 

ولادت حضرت امام محمد باقر علیه ‌السلام و فرارسیدن ماه رجب را به محضر مقدس حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه و دوستان و مخاطبان این وبلاگ تبریک عرض می‌کنم. شما هم بیایید و به من تبریک بگویید. انشاالله که ماه رجب بتوانیم از فرصت‌های فراوانش بهره ببریم.
بگذریم. از همه چیز. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده یا خبری بوده و احدی طوری‌اش شده.
برویم سَر ِ بازی‌های همیشگی خودمان. چون دلم خوش است!
این "گوگل ترانسلیت" یا همان "مترجم گوگل" در روزهای ماضی به فریادم رسید و متونی را که مدت‌ها بود نیمه کاره ترجمه کرده بودم یا بهتر بگویم ترجمه نکرده بودم! برایم ترجمه کرد. ناگفته نماند که بخاطر ترجمه ماشینی  خیلی از جملات نامأنوس ترجمه خواهد شد و باید یک بار هم ترجمه را ترجمه کنیم. مبارک است و "کاچی به از هیچچی!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 0:55  توسط حميد  |