آهای ماه رمضون! دریاب که سخت محتاجتَم. کلاس کار ما رو ببر بالاتر. درجا زدن بسه دیگه.
موتورسواری هم بیتأثیر نبود. در این سُقم جسمانی. در هوای سرد زمستان و نیمه شبها. سالها پیش.
حرف مفت. بیفایده. لغز. دری وری. بد و بیراه. بگویم که چی؟ تو بگویی بهبه؟ من هم خیال کنم به مقامی رسیدهام که مپرس؟ نه عزیزم. این خبرها نیست. خالیبندی هایم را کمکم دارم کنار میگذارم. میخواهم خودم بشوم. خود خودم. تا جایی که راه دارد. کمی در این وبلاگ خودم میشوم. کمی هم در آن دیگری. کمی هم در عالم غیر اینترنتی. سعیام را میکنم. متأسفانه با خودم هم تعارف دارم گاهی.
گفت: تخت جمشيد يك مشت سنگه كه روز به روز خرد ميشود و از بين ميرود. حافظ هم مست ميكرده و لب جوي و زير سايهي درختان مينشسته و اين بر و آن برش حوريهاي بهشتي بودهاند و هوش از سرش ميرفته و شعر ميگفته. دو روز و يك شب آدمي با اين تفكر را تحمل كردم. فقط بدان كه بيسواد هم نبود. آن وقت يك چنين آدمي حق را به آقاي قوقولي قدقد ميداد! باور كنيد از اين تيپ آدميزاد چندين و چند تا سراغ دارم كه اتفاقاً همه هم جانب همان قوقولي قدقد را ميگيرند. در رفتارشان و حتي گفتارشان هم به وضوح ديدهام كه چقدر راست ميگويند! من با اين آدمها چه حرفي دارم؟ خيابانهاي يكطرفهي بن بستاند اينها.
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليهالسلام، اكشف كربي بحق اخيك الحسين عليهالسلام. يا اباالفضل العباس، يا قمر بنيهاشم(ع).
