با دوستم رفتیم امامزاده. صبح بود و ساعت ده. خلوت بود و من و او و ضریح مطهر حضرت امامزاده علی آبائه و علیه السلام. بار اولم بود که به آنجا مشرف میشدم. دلتنگ ایشان شدهام. با دوستم مدام دلتنگش میشویم. مدام مدام. و من از همه محتاجترم به زیارت این مشاهد مشرفه و مدد از ارواح مقدسه. این ماجرا شاید یک ماه است که از آن گذشته ولی برایم تازه مانده. یا ملائکةالله!
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 2:5  توسط حميد
|
